<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://ya-hidar.loxblog.com</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>زندگاني عالم فرزانه، علامه طباطبايي +تصوير</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com/زندگاني-عالم-فرزانه-علامه-طباطبايي-تصوير</link>
<guid>https://ya-hidar.loxblog.com/زندگاني-عالم-فرزانه-علامه-طباطبايي-تصوير</guid>

<description><![CDATA[
در آخرين روز سال 1321 هجري &zwnj;قمري (مقارن با سال 1281 هجري &zwnj;شمسي) ستاره&zwnj;اي درخشان در آسمان سلسله جليل&zwnj;القدر سادات طباطبايي تبريز هويدا شد و خداوند به سيدمحمد قاضي طباطبايي فرزند پسري هديه داد كه نامش را سيدمحمدحسين گذاشت؛
&nbsp;
در آخرين روز سال 1321 هجري &zwnj;قمري (مقارن با سال 1281 هجري &zwnj;شمسي) ستاره&zwnj;اي درخشان در آسمان سلسله جليل&zwnj;القدر سادات طباطبايي تبريز هويدا شد و خداوند به سيدمحمد قاضي طباطبايي فرزند پسري هديه داد كه نامش را سيدمحمدحسين گذاشت؛ حكيم عارفي كه بعدها بسياري از انسان&zwnj;ها، از چشمه جوشان حكمت و معرفتش جرعه&zwnj;هاي جان&zwnj;بخش نوشيدند. هنوز پنج سال از عمر سيدمحمدحسين نگذشته بود كه مادرش را از دست داد. پدر سعي كرد غم مادر را از دل محمدحسين و ديگر فرزند كوچكترش، محمدحسن، بزدايد، ولي نمي&zwnj;دانست كه چهار سال بعد، درگذشت خود او، غم فرزندان را دوچندان خواهد كرد.  سيدمحمدحسين همان&zwnj;طور كه روش درسي آن روزها بود، به فراگيري قرآن پرداخت و سپس از سن 9 سالگي به مدت شش سال به همراه برادرش، از اديبي به نام شيخ محمدعلي سرائي،&zwnj; كتاب&zwnj;هايي چون گلستان، بوستان، نصاب&zwnj;الصبيان، انوار سهيلي، تاريخ عجم، منشات اميرنظام و ارشاد الحساب را فرا گرفت و علاوه بر آن، زير نظر ميرزاعلي نقي خطاط به يادگيري فنون خوشنويسي پرداخت. ايشان پس از طي دوران تحصيل در مكتب&zwnj;خانه، راهي مدرسه طابيه تبريز شد تا تحصيلات خود را در علوم ديني دنبال كند. در همان ايام، وقتي 23 سال بيشتر نداشت، تصميم به ازدواج مي&zwnj;گيرد. از يكي از بستگانش خواستگاري مي&zwnj;كند و چون فاميل بودند، با اين ازدواج موافقت مي&zwnj;كنند. يك سال بعد از ازدواج بود كه سيدمحمدحسين مزه پدر شدن را مي&zwnj;چشد و اسم فرزند اولش را، محمد مي&zwnj;گذارد.  سيدمحمدحسين و برادرش سيدمحمدحسن در سال 1304 هجري &zwnj;شمسي تحصيلات مقدماتي را در مدرسه طالبيه تبريز به پايان رساندند. اما روح پرعطش آنان هنوز سيراب نشده بود. دختر علامه طباطبايي مي&zwnj;گويد: &laquo;يك روز حاج آقا مي&zwnj;آيد و به مادرم مي&zwnj;گويد من ديگر در تبريز نمي&zwnj;توانم ادامه تحصيل دهم و براي بهره گرفتن از استادان بهتر، بايد راهي نجف شويم، اما هزينه سفر نداشتند. وقتي مادرم مي&zwnj;بيند حاج آقا ناراحت است، جهيزيه خود را مي&zwnj;فروشد تا هزينه سفر تامين شود.&raquo; سيدمحمدحسين كه هزينه&zwnj; سفرش تامين شده بود، زمين&zwnj;هاي زراعي و كارهاي كشاورزي&zwnj;شان را به يكي از هم&zwnj;آبادي&zwnj;هايشان سپرد و عازم &laquo;نجف&raquo; شد تا تحصيلات خود را تكميل كند، البته حالا ديگر تنها نبود و هر دو برادر ازدواج كرده بودند. به اين ترتيب، هر دو خانواده به همراه كربلايي قلي و سلطنت خانم (خادم و خادمه&zwnj;شان) عازم سفر مي&zwnj;شوند و در خانه&zwnj;اي كوچك در محله &laquo;عماره&raquo; نجف ساكن مي&zwnj;شوند و زندگي جديدي را آغاز مي&zwnj;كنند.  اما بعد از گذشت مدتي، فرزند يك و نيم ساله&zwnj;شان (سيدمحمدحسين 24 ساله و همسر 19 ساله&zwnj;اش) به مرض سختي مبتلا مي&zwnj;شود و از دنيا مي&zwnj;رود.  روزي مادر داغديده بغضش تركيد و به همسرش گفت: &laquo;آقا! ياد محمد لحظه&zwnj;اي مرا رها نمي&zwnj;كند. دلم براي كودك خردسالم خيلي تنگ شده. جز چند نفر هيچ&zwnj;كس حتي مرگ او را هم به ما تسليت نگفت. بيا برگرديم. اين جا ديار غربت است و ما هيچ&zwnj;كس را نداريم. چطور مي&zwnj;توانيم اين همه سال اينجا بمانيم؟&raquo; صداي در، مادر داغديده را ساكت كرد، سيد صدا زد: &laquo;آمدم&raquo; و با عجله به سمت در دويد. با باز شدن در،&zwnj; &laquo;سيد ميرزاعلي قاضي طباطبايي&raquo; وارد شد. او يكي از پسرعموهاي محمدحسين بود كه مدت&zwnj;ها پيش به قصد تحصيل به نجف آمده بود. زن و شوهر از ديدن يك آشنا در ديار غربت بسيار خوشحال شدند. آقا ميرزاعلي خيلي خودماني با سيد و همسرش برخورد كرد. آنها ساعاتي را با هم گذراندند و از دوران كودكي و زندگي&zwnj;شان در تبريز و خاطره&zwnj;ها گفتند. يادآوري اين خاطره&zwnj;ها، درد و غم اين زوج جوان را كاهش داد. بعد از ساعتي ميرزا عصايش را برداشت و قصد رفتن كرد. سيد و همسرش نيز به رسم بدرقه او را همراهي كردند. دو سه قدم مانده به در، آقا ميرزا علي رو به همسر سيد كرد و گفت: &laquo;دختر عمو!&zwnj; اين بار فرزندت مي&zwnj;ماند، پسر است و نامش هم عبدالباقي است.&raquo; و با اين حرف، خداحافظي كرد و رفت. چند ماه بعد بود كه همسر سيد، باردار شد.

به نقل از علامه آمده است &laquo;هنگامي كه در نجف اشرف به درس و بحث اشتغال داشتم يكي از روزها مرحوم قاضي به من برخورد كرد و بدون مقدمه گفت: اگر طالب دنيايي نماز شب و اگر طالب آخرتي نماز شب بخوان. همين ديدار و گفت&zwnj;وگوي كوتاه منشاء آشنايي من با استاد شد... قبل از آن كه به محضر وي بار يابم، خود را از كتب فلسفي و آثار معقول بي&zwnj;نياز مي&zwnj;ديدم و پيش خود مي&zwnj;گفتم اگر مرحوم ملاصدرا هم بيايد، مطلبي فوق آنچه من فهميده&zwnj;ام عرضه نخواهد كرد. ولي پس از بهره&zwnj;مند شدن از ديدار اين استاد بزرگوار، به يكباره احساس كردم گويا تا كنون از حكمت و فلسفه چيزي عايدم نشده و از اسفار حتي يك كلمه هم نفهميده&zwnj;ام.&raquo; اين برخورد جالب، علامه طباطبايي را وارد مرحله تازه&zwnj;اي از زندگي كرد و سير و سلوك عارفانه وي آغاز شد.  *سيدحسين بادكوبه&zwnj;اي؛  علامه در زادگاه خود، در رياضيات &laquo;ارشادالحساب&raquo; و در فلسفه و كلام &laquo;اشارات و كشف&zwnj;المراد&raquo; را خوانده بود. اما اين دو كتاب، ذوق بالاي علامه را كفاف نمي&zwnj;داد، تا اينكه در نجف با حكيمي برخورد كرد كه از بزرگان فلسفه و استادان صاحب&zwnj;نظر اين دو رشته بود. اين حكيم معروف &laquo;سيدحسين بادكوبه&zwnj;اي&raquo; بود كه توانست علامه را با حقيقت حكمت، به ويژه تفكر فلسفي، آشنا كند و باعث شود او در عرض شش سال، &laquo;منظومه&zwnj;ي&raquo; سبزواري و &laquo;اسفار و مشاعر&raquo; ملاصدرا و دوره &laquo;شفاي&raquo; بوعلي و &laquo;اخلاق&raquo; ابن مسكويه را بخواند.  &laquo; ...سيدحسين باد كوبه&zwnj;اي پيشنهاد كرد، رياضيات بخوانم و در همين راستا به درس مرحوم سيدابوالقاسم خوانساري كه رياضيدان زبردستي بود حاضر شدم و يك دوره حساب استدلالي، هندسه مسطحه و فضايي و جبراستدلالي را فرا گرفتم.&raquo;  *بازگشت به وطن؛  روزهايي كه علامه و برادرش در نجف مي&zwnj;گذراندند، به سختي سپري مي&zwnj;شد. گذران زندگي براي دو برادر كه حاضر نبودند از سهم امام هم استفاده كنند، سخت و طاقت&zwnj;فرسا بود. ديگر ماندن نه مصلحت بود و نه امكان داشت. اوضاع كشاورزي و زمين&zwnj;هايشان، حسابي به هم خورده بود. به همين جهت، علامه طباطبايي و برادرش بلافاصله راهي ايران و ديار آبا و اجداديشان &ndash; شادآباد تبريز &ndash; شدند و تا 10 سال در وطن خويش ماندند. در اين مدت با تلاش طاقت&zwnj;فرسا زمين&zwnj;هاي رهاشده و باغ&zwnj;هاي مخروبه را آباد كردند. طي اين مدت، به امور روستاها و زندگي مردم نيز رسيدگي مي&zwnj;كردند و به كمك نيازمندان مي&zwnj;شتافتند.  *دلتنگ آموختن؛  علامه در كنار همه اين كارها و مشكلاتي كه وجود داشت، مطالعه و تحقيق را رها نكرده بود و رساله&zwnj;هاي علمي مي&zwnj;نوشت. گاهي كه ياد نجف و گنبد و بارگاه حضرت علي(ع) مي&zwnj;افتاد، دلش براي درس و آموختن علم،&zwnj; حسابي تنگ مي&zwnj;شد و نمي&zwnj;دانست چه بايد بكند.  *هجرت به قم؛  علامه طباطبايي بالاخره تصميمش را مي&zwnj;گيرد: &laquo; ... همزمان با آغاز سال 1325 هجري &zwnj;شمسي وارد شهر قم شديم... در ابتدا به منزل يكي از بستگان وارد شديم، ولي به زودي در كوچه يخچال قاضي در منزل يكي از روحانيون اتاقي دو قسمتي كه با نصب پرده قابل تفكيك بود اجاره كرديم. اين دو اتاق قريب بيست متر مربع بود. طبقه زير اين اتاق&zwnj;ها انبار آب شرب بود كه در صورت لزوم بايستي از در آن به داخل خم مي&zwnj;شديم و ظرف آب را پر مي&zwnj;كرديم، چون خانه فاقد آشپزخانه بود، پخت و پز هم در داخل اتاق انجام مي&zwnj;گرفت.&raquo;

*&laquo;قاضي&raquo; معروف؛  اولين روزي كه براي تدريس پا به كلاس حوزه گذاشت، جمعيتي حدود صد نفر منتظر او نشسته بودند. كم كم شيفتگي و علاقه طلاب به او، به حدي رسيد كه بعضي از آن&zwnj;ها حجره&zwnj;هاي مدرسه را ترك و در اطراف خانه&zwnj;اش اتاقي اجاره مي&zwnj;كردند تا به او نزديك&zwnj;تر باشند. هر روز يكي دو ساعت به غروب مانده به سراغش مي&zwnj;رفتند و تا پاسي از شب حرف&zwnj;هايش را مي&zwnj;شنيدند. كم&zwnj;كم آوازه سيدمحمدحسين قاضي بيشتر شد و همه &laquo;قاضي&raquo; معروف را شناختند. اما خود علامه براي آنكه لقب استادش، مرحوم آيت&zwnj;الله سيدميرزاعلي قاضي فقط به استاد منحصر باشد و براي حفظ احترام، نام او را از خود برداشت و ترجيح داد به اسم طباطبايي خوانده شود.  *شاهكار علامه طباطبايي؛  علامه طباطبايي، در سال 1333 هجري &zwnj;شمسي نگارش تفسيرالميزان اثر بزرگ خويش را آغاز كرد و 17 سال طول كشيد تا آن را به پايان برساند؛ اثري جالب و دلنشين كه نظير آن تا به حال نوشته نشده است. به عقيده آيت&zwnj;الله العظمي خويي، علامه براي نوشتن اين اثر، خود را تصفيه كرده بود. شهيد مطهري هم مي&zwnj;گويد: &laquo;همه تفسيرالميزان با فكر نوشته شده... من معتقدم بسياري از اين مطالب از الهامات غيبي است. كمتر مشكلي در مسائل اسلامي و ديني برايم پيش آمده كه كليد حل آن را در تفسيرالميزان پيدا نكرده باشم.&raquo;  *مباحثه با پروفسور كربن؛  يكي از اثرات ماندگار علامه، مباحثات وي با پروفسور كربن استاد دانشگاه و اسلام&zwnj;شناس غربي بود. مباحثه بين پروفسور كربن و علامه طباطبايي از سال 1336 هجري &zwnj;شمسي شروع شد و بيش از 20 سال ادامه پيدا كرد كه نتايج اين مباحثات به چهار زبان فارسي، عربي، فرانسه و انگليسي منتشر شده است. روزي علامه در بين صحبت&zwnj;هايش به پروفسور گفت: &laquo; ... در اسلام هر وقت انسان حالي پيدا كند، مي&zwnj;تواند خدا را بخواند. چون همه مكان&zwnj;ها بدون استثناء محل عبادت است. اما در دين مسيح اين طور نيست. عبادت حتما بايد در وقت معيني (روز يكشنبه) و در مكان معيني (كليسا) انجام شود؛ در غير اين صورت باطل است. او بايد تا روز يكشنبه كه كليسا باز مي&zwnj;شود صبر كند.&raquo; پروفسور كربن جواب داد: &laquo;بلي، اين اشكال در دين مسيح وجود دارد.&raquo; علامه طباطبايي ادامه داد: &laquo; هم&zwnj;چنين در دين مسيح خدا اسماء حسنا ندارد و جز الفاظ خدا،&zwnj; اله و اب نام ديگري ندارد.&raquo;  *ديگر برنمي&zwnj;گردم؛  روزهاي آخر زندگي پربار علامه طباطبايي فرا رسيده بود و بيماري او را از پاي انداخته بود. وقتي ايشان را از خانه به بيمارستان منتقل مي&zwnj;كردند، رو به خانواده&zwnj;اش كرد و گفت: &laquo; من ديگر برنمي&zwnj;گردم&raquo;. در بيمارستان هم همه كاركنان را تحت تاثير قرار داده بود، تا جايي كه رييس بيمارستان مي&zwnj;گفت: &laquo;علامه حافظه&zwnj;شان را در مورد مسائل دنيوي و مادي از دست داده&zwnj;اند و به مسائل مادي بي&zwnj;توجه&zwnj;اند، اما پيوندشان با خدا و عالم معنويت مستحكم&zwnj;تر شده است؛&zwnj; انگار از ناسوت بريده و به ملكوت پيوسته&zwnj;اند&raquo;

... و بالاخره چند روز بعد 24 آبان&zwnj;ماه 1360 هجري &zwnj;شمسي علامه كه هميشه از ابديت سخن مي&zwnj;گفت از اين عالم خاكي رخت بر بست.  امام خميني(ره) در پيام تسليت خود به همين مناسبت فرمودند: &laquo;من بايد از اين ضايعه&zwnj;اي كه براي حوزه&zwnj;هاي علميه و مسلمين حاصل شد و آن رحلت مرحوم علامه طباطبايي است،&zwnj; اظهار تاسف كنم و به شما ملت ايران به&zwnj;خصوص حوزه&zwnj;هاي علميه تسليت عرض كنم.&raquo;  علامه از خود دو پسر و دو دختر به يادگار گذاشته است. فرزند ارشد ايشان سيدعبدالباقي به كارهاي صنعتي مشغول است و سيدنورالدين در تبريز زندگي مي&zwnj;كند. داماد اول ايشان آيت&zwnj;الله قدوسي است كه فرزند بزرگش در منطقه هويزه به شهادت رسيد.  ويژگي&zwnj;هاي شخصيتي علامه  علامه طباطبايي در طول زندگي پربركت خود همواره پاسخگوي پرسش&zwnj;هاي جوانان اطرافش بود.  آنچه در پي مي&zwnj;آيد پرسش يك جوان و پاسخ ايشان به وي است:  &laquo; محضر مبارك حضرت آيت&zwnj;الله العظمي جناب آقاي طباطبايي، سلام عليكم و رحمت&zwnj;الله و بركاته.  جواني هستم 22 ساله كه تنها ممكن است شما باشيد به اين سوال من پاسخ گوييد. در محيط و شرايطي زندگي&zwnj; مي&zwnj;كنم كه هواي نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساخته&zwnj;اند و سبب باز ماندن من از حركت به سوي الله شده&zwnj;اند.  درخواستي كه از شما دارم اين است كه بفرماييد بدانم به چه اعمالي دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را كه همگان گرفتار آنند بشكنم و سعادت بر من حكومت كند؟ لطفا نصيحت نمي&zwnj;خواهم بلكه دستورات عملي براي پيروزي لازم دارم. (23/10/1355)&raquo;  &laquo;سلام عليكم براي موفق شدن و رسيدن به منظوري كه در نامه مرقوم داشته&zwnj;ايد، لازم است همتي برآورده و توبه&zwnj;اي نموده، به مراقبه و محاسبه پردازيد. به اين نحو كه هر روز كه هنگام صبح از خواب بيدار مي&zwnj;شويد، قصد جدي كنيد كه در هر عملي كه پيش مي&zwnj;آيد رضاي خدا را مراعات خواهم نمود، آن وقت در سر هر كاري كه مي&zwnj;خواهيد انجام دهيد نفع آخرت را منظور خواهيد داشت؛ به طوري كه اگر نفع اخروي نبود، انجام نخواهيد داد و وقت خواب چهار، پنج دقيقه در كارهايي كه روز انجام داده&zwnj;ايد فكر كرده و يكي يكي از نظر خواهيد گذرانيد. هر كدام مطابق رضاي خداي انجام يافته شكر بكنيد و هر كدام تخلف شده استغفار. اين رويه سخت است و در ذائقه نفس، تلخ. ولي كليد نجات و رستگاري است و هر شب پيش از خواب اگر توانستيد سور مسبحات (حديد &ndash; حشر &ndash; صف &ndash; جمعه و تغابن) را بخوانيد و پس از 20 روز، حالات خود را براي بنده بنويسيد، ان&zwnj;شاءالله موفق خواهيد بود. والسلام عليكم&raquo;(2)  *اخلاق شاگردپروري؛  بهترين سيرت و خوي و خلقي كه از روحيه عاليقدر علامه طباطبايي حكايت مي&zwnj;كرد، اخلاق شاگردپروري و كادرسازي در حوزه علميه بود و بر اين كار اصرار و ولع وصف&zwnj;ناپذيري از خود نشان مي&zwnj;داد.  *جواب&zwnj;گويي به سوالات؛  استاد غلامحسين ديناني يكي از شاگردان علامه مي&zwnj;گويد: &laquo;من كه خودم يكي از شاگردانش بودم. هيچ وقت در هيچ سوالي خودم را كنترل نمي&zwnj;كردم، چون مي&zwnj;دانستم ايشان آنقدر بزرگوار است كه هر چه دلت خواست مي&zwnj;تواني بگويي. در مقابل سوال رو ترش نمي&zwnj;كرد و به همين جهت ما احساس آزادي مي&zwnj;كرديم و هر چه در دل داشتيم مي&zwnj;گفتيم. ايشان هم با كمال بردباري با ما هم&zwnj;نفسي مي&zwnj;كرد و كنار مي&zwnj;آمد و جواب مي&zwnj;داد.&raquo;
&nbsp;
*زندگي خانوادگي؛  علامه با وجود حجم زياد كارهايش، هيچ وقت از خانواده خود غافل نمي&zwnj;شد. هميشه در برنامه روزانه&zwnj;اش ساعتي را به خانواده&zwnj;اش اختصاص مي&zwnj;داد و آن را بهترين اوقاتش مي&zwnj;دانست و مي&zwnj;گفت: &laquo;اين ساعت تمام ناراحتي&zwnj;هايم را برطرف مي&zwnj;كند.&raquo; علامه در خانه هم مثل بقيه جاها هرگز عصباني نمي&zwnj;شد و اعضاي خانواده&zwnj;اش صداي بلند حرف زدنش را نشنيده بودند. بچه&zwnj;هايش را بسيار دوست داشت، با آن&zwnj;ها مهربان و خوش&zwnj;رفتار بود و تا اندازه&zwnj;اي كه مي&zwnj;توانست وقتش را صرف بازي با آن&zwnj;ها و سرگرم كردنشان مي&zwnj;كرد. دخترها را تحفه&zwnj;هاي ارزنده و نعمت&zwnj;هاي خداوندي مي&zwnj;دانست و مي&zwnj;گفت: &laquo;اين&zwnj;ها امانت خدا هستند هر چه به اين&zwnj;ها بيشتر احترام بگذاريم، خدا و پيغمبر خوشحال&zwnj;تر مي&zwnj;شوند.&raquo; حتي نام آن&zwnj;ها را هم با پسوند سادات صدا مي&zwnj;زد و با آن&zwnj;ها با احترام و محبت بيشتري رفتار مي&zwnj;كرد تا در زندگي آينده&zwnj;شان همسران خوب و بانشاط و مادران شايسته و لايقي باشند. وقتي دخترهايش به خانه بخت رفتند، هر هفته به انتظار ديدن&zwnj;شان مي&zwnj;نشست خودش از آن&zwnj;ها پذيرايي مي&zwnj;كرد و حتي نمي&zwnj;گذاشت آن&zwnj;ها برايش چاي بياورند. مي&zwnj;گفت: &laquo;نه!&zwnj; شما مهمان هستيد و سيد، من نبايد به شما دستور بدهم.&raquo;

*زمان&zwnj;شناسي؛  دختر علامه مي&zwnj;گويد: &laquo;.. مرحوم پدرم در دوران نوشتن الميزان كه عمر طولاني از ايشان برد، همواره دقت&zwnj;ها و ظرافت&zwnj;هاي عملي را مي&zwnj;دانستند و رعايت مي&zwnj;كردند. ايشان جنبه&zwnj;هاي علمي و آماري موجود آن عصر را مورد توجه قرار مي&zwnj;دادند به طوري كه حتي بخش آماري يونسكو در مكاتبات ايشان با مسئولان آن سازمان و استعلام مباحثات و يا آمارهاي مختلف، با استاد همكاري مي&zwnj;كردند و از او كمك مي&zwnj;گرفتند.  *پشتكار بالا؛  علامه پشتكار عجيبي داشت. چندين سال براي تفسير زحمت كشيد و اصلا احساس خستگي نكرد، شب و روز نمي&zwnj;شناخت، از صبح زود تا ساعت 12 مشغول مطالعه و تحقيق و تاليف بود و بعد از نماز و صرف غذا و استراحت مختصر، تا غروب كار مي&zwnj;كرد. ايشان روزي 14 ساعت كار مي&zwnj;كرد و از روزهاي سال فقط يك روز را تعطيل مي&zwnj;كرد؛ آن هم روز عاشورا.  *توسل به اهل بيت؛  از جمله خصوصيات علامه طباطبايي، توسل فوق&zwnj;العاده&zwnj; وي به اهل بيت(سلام&zwnj;الله عليهم اجمعين) است. او يكي از رموز اصلي موفقيت خود را، همين توسل به اهل بيت مي&zwnj;دانست.  *روش تدريس؛  در تدريس، ويژگي&zwnj;هاي منحصر به فردي داشت كه آنها را مي&zwnj;توان به اين صورت جمع&zwnj;بندي كرد: 1- تدريس آرام و آهسته، 2- روشن كردن اصل موضوع، 3- استدلال كردن توام با دليل و برهان، 4- احترام گذاشتن به بزرگان ضمن انتقاد از آنان، 5- بها دادن به نظر شاگردان، 6- پيوند دادن دين و عقل  *پيش مطالعه؛  علامه طباطبايي در زندگي&zwnj;نامه خويش مي&zwnj;گويد: &laquo;در اوايل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و از اين روي هر چه مي&zwnj;خواندم نمي&zwnj;فهميدم و چهار سال به همين نحو گذرانيدم، پس از آن يك باره &laquo;عنايت خدايي&raquo; دامن&zwnj;گيرم شد و عوضم كرد و در خود يك نوع شيفتگي و بي&zwnj;تابي نسبت به تحصيل كمال حسن نمود به طوري كه از همان روز تا پايان تحصيل كه تقريبا هجده سال طول كشيد، هرگز نسبت به تعليم و تفكر احساس خستگي و دلسردي نكردم و زشت و زيباي جهان را فراموش كردم، بساط معاشرت با غيراهل علم را به كلي برچيدم و در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگي به حداقل ضروري قناعت نموده باقي را به مطالعه مي&zwnj;پرداختم، بسيار مي&zwnj;شد (به ويژه در بهار و تابستان) كه شب را تا طلوع آفتاب به مطالعه مي&zwnj;گذارندم و هميشه درس فردا شب را از پيش مطالعه مي&zwnj;كردم، اگر اشكالي پيش مي&zwnj;آمد با هر خودكشي بود حل مي&zwnj;نمودم. وقتي كه به درس حضور مي&zwnj;يافتم از آن چه استاد مي&zwnj;گفت قبلا روشن بودم. هرگز اشكال و اشتباه درس را پيش استاد نبرده&zwnj;ام.&raquo;  *تحقيق علمي در شب قدر؛  آيت&zwnj;الله حسن&zwnj;زاده آملي در رابطه با پيگيري و استمرار روحيه تحقيق در علامه طباطبايي مي&zwnj;فرمايد: &laquo;حضرت علامه طباطبايي شب قدر را به بحث و تحقيق آيات قرآني احياء مي&zwnj;كرد و تفسيرش در اين شب فرخنده به پايان رسيد.&raquo;  *صرفه&zwnj;جويي در وقت؛  از ويژگي&zwnj;هاي علامه طباطبايي دقتي بود كه در صرفه&zwnj;جويي در وقت داشت. ايشان تفسيرالميزان را كه مي&zwnj;نوشت، چرك نويس نداشت. ابتدا بي&zwnj;نقطه مي&zwnj;نوشت بعد كه مرور مي&zwnj;كرد مجددا آن را نقطه&zwnj;گذاري مي&zwnj;كرد، سوال شده بود &laquo; آقا چرا اول بي&zwnj;نقطه مي&zwnj;نويسيد؟&raquo; فرموده بود: &laquo;من حساب كرده&zwnj;ام اول كه بي&zwnj;نقطه مي&zwnj;نويسم و بعد در مرور نقطه مي&zwnj;گذارم، چند درصد در وقتم صرفه&zwnj;جويي مي&zwnj;شود.&raquo;  *استادان برجسته؛  درك كردن استاداني همچون &laquo;آيت&zwnj;الله ميرازي نائيني"، &laquo;آيت&zwnj;الله سيدابوالحسن اصفهاني"، &laquo;آيت&zwnj;الله شيخ ضياءالدين عراقي&raquo; و از همه بيشتر &laquo;آيت&zwnj;الله شيخ محمدحسين اصفهاني&raquo; معروف به &laquo;كمپاني&raquo; كه به نظر علماء بزرگ، ايشان موفق&zwnj;ترين دانشمند در فقه و اصول در قرن حاضر بود، بي&zwnj;تاثير در موفقيت&zwnj;هاي ايشان نبود.  *مدرس اخلاق؛  نجمه&zwnj;السادات طباطبايي، دختر علامه، درباره خصوصيات اخلاقي پدرش مي&zwnj;گويد:&zwnj; &laquo;مقيد به نماز اول وقت، بيداري شب&zwnj;هاي ماه رمضان، قرائت قرآن با صداي بلند و نظم در كارها بودند و دست رد به سينه كسي نمي&zwnj;زدند و اين به سبب عاطفه شديد و رقت قلب بسيار ايشان بود. روزي به من گفتند: &laquo; از صبح تا به حال 24 بار به خانه رفته&zwnj;ام و مراجعات مردم را جواب داده&zwnj;ام. بسيار كم حرف بودند و ديگران را هم به كم حرفي سفارش مي&zwnj;كردند. پرحرفي را موجب كمي حافظه مي&zwnj;دانستند. بسيار ساده صحبت مي&zwnj;كردند، به طوري كه گاهي آدم گمان مي&zwnj;كرد ايشان يك فردي عادي و عامي است، نه يك عالم و فيلسوف.&raquo;

*علاقه به خوش&zwnj;نويسي؛  خط نستعليق و شكسته علامه از بهترين و شيواترين انواع خط بود؛ گرچه در اواخر عمر به علت كسالت اعصاب و رعشه حاصل در دست، دست ايشان تكان داشت و خط مرتعش بود ولي جوهره خط، حكايت از استادي اين فن را داشت. خودشان مي&zwnj;گفتند: &laquo;قطعاتي از خط زمان جواني مانده است كه وقتي به آن&zwnj;ها نگاه مي&zwnj;كنم در تعجب مي&zwnj;افتم كه آيا اين خط من است.&raquo;  مروري بر انديشه&zwnj;هاي علامه  اسلام، دين عقل&zwnj;محور؛  &laquo; ... اسلام ديني است كه احكامش را بر اساس ويژگي&zwnj;هاي انسان و در راستاي ارضاي غرايز و فطريات وي بنيان نهاده و در عين حال، در تنظيم و پي&zwnj;ريزي احكام و قوانينش &laquo;عقل محور&raquo; است و احساسات و عواطف را بر آن اساس مورد توجه قرار مي&zwnj;دهد... اسلام به جامعه بشري نمي&zwnj;گويد من خير و صلاح شما را در پيروي از دعوت من و به كار بستن مواد آن مي&zwnj;بينم، شما نيز به تشخيص من ايمان آورده و آن را بپذيريد، بلكه مي&zwnj;گويد از هوس&zwnj;بازي و خرافه&zwnj;پرستي دست برداريد، آنچه را واقعا و حقا صلاح و خير جامعه شما در آن است و به حسب فطرت خدادادي، خير و صلاح بودن آن را درك مي&zwnj;كنيد و تشخيص مي&zwnj;دهيد، به كار بنديد و بالاخره اسلام، اعتقاد حق و عمل حق است، نه اسم يك سلسله اعتقادات و اعمال كه كوركورانه بايست به حقانيت آن&zwnj;ها ايمان آورد...&raquo;  *دنيا براي انسان؛  اسلام مي&zwnj;گويد: &laquo; حق اين است كه دنيا براي انسان خلق شده، نه انسان براي دنيا. در اين صورت انسان، اول بايد ذات خود را بشناسد و با نيروي تعقل و واقع&zwnj;بيني، صلاح خود و جامعه خود را تشخيص دهد، سپس دست به كار بزند، نه اينكه به هر جلوه فريبنده&zwnj;اي دل بازد و خود را فراموش كند، تسليم سيل عواطف شود و اختيار مقصد حقيقي را از دست بدهد؛ زيرا انسان جزء دستگاه عظيم آفرينش است و هيچگونه استقلالي ندارد و در نتيجه راهي را بايد در پيش گيرد كه سير دستگاه آفرينش برايش نشان مي&zwnj;دهد.&raquo;  *موفقيت علي(ع)؛  &laquo; ... علي(ع) در خلافت چهار سال و نه ماهه خود، اگرچه نتوانست اوضاع در هم ريخته اسلامي را كاملا به حال اولي كه داشت برگرداند ولي از سه جهت عمده موفقيت حاصل كرد: 1- به واسطه سيرت عادله خود، قيافه جذاب و سيرت پيغمبر اسلام(ص) را به مردم،&zwnj; خاصه به نسل جديد نشان داد. 2- از علي(ع) در فنون متفرقه عقلي و ديني و اجتماعي نزديك به 11 هزار جمله قصار ضبط شده و معارف اسلام را در سخنراني&zwnj;هاي خود با بليغ&zwnj;ترين لهجه و روان&zwnj;ترين بيان ايراد كرده است. وي دستور زبان عربي را وضع كرد و اساس ادبيات عربي را بنياد نهاد. وي اولين كسي است در اسلام كه در فلسفه الهي غور كرده،&zwnj; به سبك استدلال آزاد و برهان منطقي سخن گفت و مسائلي را كه تا آن روز در ميان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود، طرح كرد و در اين باب به حدي عنايت به خرج مي&zwnj;داد كه در بحبوحجنگ&zwnj;ها به بحث علمي مي&zwnj;پرداخت. 3- گروه انبوهي از رجال ديني و دانشمندان اسلامي را تربيت كرد كه در ميان ايشان جمعي از زهاد و اهل معرفت مانند &laquo;اويس قرني &laquo;و &laquo;كميل بن&zwnj;زياد&raquo; و &laquo;ميثم تمار&raquo; و &laquo;رشيد هجري&raquo; وجود دارند كه در ميان عرفاي اسلامي مصادر عرفان شناخته شده&zwnj;اند و عده&zwnj;اي مصادر اوليه علم فقه و كلام و تفسير و قرائت و غير آن&zwnj;ها هستند.  *مقام زن؛  &laquo; ... اين زن بود كه مرا به اينجا رساند. او شريك من بوده است و هر چه كتاب نوشته&zwnj;ام نصفش مال اين خانم است... اگر زن اهميت نداشت، خدا نسل دوازده امام را از نسل حضرت زهرا(س) قرار نمي&zwnj;داد. واقعا اگر زن خوب باشد مي&zwnj;تواند عالم را گلستان كند و اگر بد باشد، عالم را جهنم مي&zwnj;كند.&raquo;  *معاد يا رستاخيز؛  &laquo; .... همه اديان و مذاهبي كه به پرستش خداي يگانه دعوت مي&zwnj;كنند و بشر را به نيكوكاري امر و از بدكاري نهي مي&zwnj;نمايند، براي انسان معاد و زندگي ديگري پس از مرگ قائلند؛ زيرا آن&zwnj;ها بر اين باورند كه نيكوكاري وقتي ارزش دارد كه پاداش نيكي به دنبال خود داشته باشد و چون اين پاداش در اين جهان مشهود نيست، ناگزير پس از مرگ در جهان ديگر و با زندگي ديگر خواهد بود.  *حقيقت اسلام كجاست؟  وقتي از علامه مي&zwnj;پرسيدند چرا حتي يكي از كشورهاي اسلامي جزو سرزمين&zwnj;ها مترقي و پيشرفته نيست؟ اين واقعيت تلخ را تاييد مي&zwnj;كرد و مي&zwnj;گفت: &laquo;بايد ديد در كدام يك از اين كشورها كه نام اسلامي دارند، قوانين اسلام اجرا مي&zwnj;شود. گذشته از اين كه اسم دين&zwnj; روي اين&zwnj;ها گذاشته شده، &zwnj;آيا از حقيقت اسلام هم بهره&zwnj;اي برده&zwnj;اند يا فقط بعضي عبادات اسلامي مثل نماز و روزه و حج را از روي عادت انجام مي&zwnj;دهند؟ آيا چيزي از قوانين فردي،&zwnj; اجتماعي، &zwnj;جزايي و حقوقي اسلام را زنده نگه داشته&zwnj;اند؟ اگر نه، آيا مسخره نيست كه انحطاط كشورهاي اسلامي را به گردن اسلام بيندازيم؟&raquo;  *سماور هميشه روشن بود!  در روزهايي كه علامه در سوگ همسرش محزون&zwnj; و متاثر بود و اشك فراواني از ديدگان بر گونه&zwnj;ها جاري مي&zwnj;ساخت، يكي از شاگردانش سبب اين همه آشفتگي و ناراحتي علامه را از اين بابت جويا شده بود،&zwnj; استاد به اين شاگرد پاسخ داده بود: &laquo;مرگ حق است، همه بايد بميريم، من براي مرگ همسرم گريه نمي&zwnj;كنم، گريه من از صفا و كدبانوگري و محبت&zwnj;هاي خانم است، &zwnj;من زندگي پر فراز و نشيبي داشته&zwnj;ام، در نجف اشرف با سختي&zwnj;هايي مواجه مي&zwnj;شدم، &zwnj;من از حوائج زندگي و چگونگي اداره آن بي&zwnj;اطلاع بودم، اداره زندگي به عهده خانم بود. در طول مدت زندگي ما، هيچ&zwnj;گاه نشد كه خانم كاري بكند كه من حداقل در دلم بگويم، كاش اين كار را نمي&zwnj;كرد يا كاري را ترك كند كه من بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگي&zwnj; هيچ&zwnj;گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادي؟ يا چرا ترك كردي؟ مثلا شما مي&zwnj;دانيد كار من در منزل است و هميشه مشغول نوشتن يا مطالعه هستم،&zwnj; معلوم است خسته مي&zwnj;شوم و احتياج به استراحت و تجديد نيرو دارم، خانم به اين موضوع توجه داشت،&zwnj; سماور ما هميشه روشن بود و هر ساعت يك فنجان چاي مي&zwnj;ريخت و مي&zwnj;آورد در اتاق كار من مي&zwnj;گذاشت و دوباره دنبال كارش مي&zwnj;رفت تا ساعت ديگر... من اين همه محبت و صفا را چگونه مي&zwnj;توانم فراموش كنم.&raquo;  *تا به كجا!  آخرين عيد غدير علامه بود، استاد روي تخت خوابيده بود و چند روزي بود كه چشمانش را باز نكرده بود، يكي از شاگردانش گوشه اتاق ايستاده بود و به ايشان نگاه مي&zwnj;كرد و زار زار مي&zwnj;گريست، ناگهان علامه چشمانش را باز كرد و با شادي و نشاط خاصي رو به شاگردش لبخند زد. شاگرد اشك&zwnj;هايش را پاك و به او سلام كرد. بعد براي اين&zwnj;كه بيشتر با آقا صحبت كرده باشد، پرسيد: &laquo;حضرت آقا! شرط حضور قلب در نماز چيست؟&raquo; و با خودش گفت: &laquo;چه&zwnj;قدر خوب مي&zwnj;شود اگر آقا به اين سوال من براي يادگاري جواب بدهد، حيف كه ايشان...&raquo; اما ناگهان علامه لب&zwnj;هاي لرزانش را حركت داد و آهسته گفت: &laquo;توجه و مراقبه، توجه و مراقبه، توجه و مراقبه،...&raquo;  باورش نمي&zwnj;شد، انگار دنيا را به او داده بودند، يك بار ديگر گفت: &laquo; آقا! از اشعار حافظ چيزي در نظر نداريد؟&raquo; علامه سرش را تكان داد و زيرلب خواند: &laquo; صلاح كار كجا و من خراب كجا... بقيه&zwnj;اش را بخوان! / ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا...&raquo; و علامه آرام&zwnj;تر از قبل گفت: &laquo;تا به كجا!&raquo;  *ثواب تفسير؛  اين هم خاطره&zwnj;اي از خود استاد: &laquo;از عجايب و غرايب اين بود كه زماني نامه&zwnj;اي از تبريز از طرف برادرم به قم آمد. در آن كاغذ اين گونه نوشته بود كه شاگرد ما روح پدر ما را احضار كرد و ما سوالاتي نموديم و ايشان گفتند كه از شما گله دارند زيرا در ثواب تفسيري كه نوشته&zwnj;ايد پدر را شريك نكرده&zwnj;ايد! اين مطلب را فقط من و خدا مي&zwnj;دانستم و حتي برادر ما هم بي&zwnj;اطلاع بود. چون از امور مربوط به نيت قلبي من بود. نامه برادرم كه رسيد من بسيار شرمنده شدم، گفتم خدايا، اگر اين تفسير ما نزد تو مورد قبول است و ثوابي دارد، من ثواب آن را به روح پدرم و مادرم هديه نمودم.&raquo;  از منظر بزرگان  امام خميني(ره)؛  &laquo;آقاي طباطبايي مرد بزرگي است و حفظ ايشان با اين مقام علمي لازم است.&raquo;  مقام معظم رهبري؛  &laquo;اين چشمه جوشان و فياض دانش و عرفان و تقواي اسلامي علامه طباطبايي در راه تعليم و تربيت شاگرداني كه هر يك در عالم اسلام دانشمندي برجسته&zwnj;اند، توقيفي كم&zwnj;مانند داشته است... آيت&zwnj;الله علامه طباطبايي مجموعه&zwnj;اي از معارف و فرهنگ اسلام بود.&raquo;  شهيد مطهري؛  &laquo;اين مرد واقعا يكي از خدمتگزاران بسيار بزرگ اسلام است، او به راستي مجموعه تقوا و معنويت است،&zwnj; در تهذيب نفس مقامات بسيار عالي طي كرده... كتاب تفسيرالميزان ايشان يكي از بهترين تفاسيري است كه براي قرآن مجيد نوشته شده است... من مي&zwnj;توانم ادعا كنم كه بهترين تفسيري است كه در ميان شيعه و سني از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است...&raquo;  آيت&zwnj;الله جوادي آملي؛  &laquo;علام طباطبايي، عارف كامل بود، عارفي بود كه خداي متعال مهم&zwnj;ترين آرمان و آمال او بود. علامه طباطبايي عصاره شرح صدر بود... اگر استاد علامه طباطبايي را فارابي عصر بنامين سخني به گزاف نگفته&zwnj;ايم.&raquo;  دكتر علي شريعتي؛  &laquo;در تهران جلسات هفتگي&zwnj;اي تشكيل مي&zwnj;شد با حضور پروفسور هانري كربن استاد دانشگاه سوربن و اسلام&zwnj;شناس معروف و متخصص منحصر به فرد فرهنگ شيعي در غرب، و شركت آقاي سيدمحمدحسين طباطبايي مدرس حكمت و مفسر قرآن در قم و ديگر فضلا و دانشمندان قديم و جديد. طباطبايي گويي سقراط است كه نشسته و گرداگردش را شاگردان گرفته&zwnj;اند و كربن نيز فاضل خوش ذوقي كه مي&zwnj;كوشد تا از اين اقيانوس عظيم افكار و عواطف گونه&zwnj;اي كه فرهنگ اسلام و شيعي را ساخته است، جرعه&zwnj;هايي بنوشد.&raquo;  آيت&zwnj;الله حسن&zwnj;زاده آملي؛  &laquo;به محضر مبارك جناب آيت&zwnj;الله حاج شيخ محمدتقي آملي - رضوا&zwnj;ن&zwnj;الله تعالي عليه - مشرف شدم كه سخن از علامه طباطبايي، &zwnj;به ميان آوردم. مرحوم آقاي آملي به من فرمودند: آقا اگر كسي بايد در تحت تصرف و تعليم كاملي به جايي برسد و قدمي بر دارد، من براي شما بهتر از جناب آقاي طباطبايي، كسي را نمي شناسم...&raquo;  آيت&zwnj;الله جعفر سبحاني؛  &laquo;از نظر علمي و فرهنگي نبايد مرحوم علامه طباطبايي را يك فرد به حساب بياوريم، چرا كه ايشان به تنهايي خود يك امت بود... از نظر اشاعه فرهنگ اسلامي و تحكيم آن در اين عصر كار امتي را انجام داد. مرحوم علامه طباطبايي، فلسفه را از آن حالت عرضي به حالت فرشي درآورد و به اصطلاح آن را عموميت بخشيد.&raquo;  آيت&zwnj;الله ابراهيم اميني؛  &laquo;علامه طباطبايي از آن شخصيت&zwnj;هايي است كه در تمام رشته&zwnj;هاي علمي، فلسفي و اسلامي تخصص و تبحر داشته، شخصيت كم&zwnj;نظيري در ميان علماي اسلامي است.&raquo;  آيت&zwnj;الله العظمي خويي؛  &laquo;او يك مغز متفكر و انسان فوق&zwnj;العاده قوي و نيرومندي است&raquo;  محمد جواد مغنيه (نويسنده معروف لبناني)؛  &laquo;از وقتي كه الميزان به دست من رسيده است، كتابخانه من تعطيل شده و پيوسته روي ميز مطالعه من كتاب الميزان قرار دارد.&raquo;  بهاءالدين خرمشاهي؛  &laquo;الميزان، مهم&zwnj;ترين و جامع&zwnj;ترين تفسير شيعه پس از مجمع البيان طبرسي در قرون جديد است.&raquo;  دكتر حداد عادل؛  &laquo;در يكي از مسافرت&zwnj;هاي خارجي با دانشمندي مسلمان كه اهل مالزي بود برخورد نمودم، ديدم از او حوزه&zwnj;هاي علميه ما تنها يك چيز داشت و آن تفسير الميزان علامه طباطبايي بود كه اشتياقي نسبت بدان داشت و مي&zwnj;گفت از بيروت تهيه نموده&zwnj;ام و ما در آنجا به خود مي&zwnj;باليديم كه دانشمندي داريم كه در عصر خود جهاني شده است.&raquo;  آثار  تفسيرالميزان؛  اين كتاب حاصل بيست سال كوشش و پشتكار مرحوم علامه است. دايره&zwnj;المعارفي گران&zwnj;بها و دربردارنده بحث&zwnj;هاي فلسفي، اجتماعي، روايي، &zwnj;اعتقادي، &zwnj;تاريخي و ... با تكيه بر آيات قرآن كريم است.  بدايه الحكمه؛  كتابي است بسيار مفيد و حائز اهميت كه به منظور يك دوره تدريس فشرده فلسفه براي دوستداران علوم عقلي در مدرسه حقاني قم و به درخواست شهيد قدوسي تدوين شد. در اين كتاب همچون نهايه از متون درسي حوزه و برخي دانشگاه&zwnj;هاي كشور قرار گرفته است.  نهايه الحكمه؛  اين اثر براي تدريس فلسفه با توضيحي بيشتر و عمقي&zwnj; افزون&zwnj;تر و سطحي&zwnj; عالي&zwnj;تر تدوين شد.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 02:21:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ارزش انسان به چیست ؟</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com/ارزش-انسان-به-چیست</link>
<guid>https://ya-hidar.loxblog.com/ارزش-انسان-به-چیست</guid>

<description><![CDATA[




خاطره ای خواندنی از علامه محمدتقی جعفری   علامه محمد تقی جعفری ره میگفتند: برخی ازجامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تاپیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست؟ برای سنجش ارزش بسیاری ازموجودات،معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آنست.معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آنست.معیار ارزش پول پشتوانه آنست؛ اما معیار ارزش انسانها درچیست؟ هر کدام ازجامعه شناسان،سخنانی گفته و معیارهای خاصی ارایه دادند. هنگامی که نوبت به بنده رسید،گفتم: اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد،ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد. کسیکه عشقش یک آپارتمان 2طبقه است،در واقع ارزشش بمقدار همان آپارتمان است. کسیکه عشقش ماشینش است، ارزشش بهمان میزان است. اما کسیکه عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه خداست. علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان سخنان من را شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. هنگامیکه تشویق آنها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان،این کلام ازمن نبود، بلکه از شخصی بنام علی علیه السلام است.
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 02:21:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>همسر بد نعمت است !</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com/همسر-بد-نعمت-است</link>
<guid>https://ya-hidar.loxblog.com/همسر-بد-نعمت-است</guid>

<description><![CDATA[

مرحوم مقدس اردبیلی
مرحوم مقدس اردبیلی زنی داشتند که ایشان را دائما می کوبید و به ایشان ناسزا می گفت! روزی شخصی نزد مقدس رفت و به ایشان گفت: این زن شایسته شما نیست شما با این بزرگی حیف است چنین همسری داشته باشید. طلاقش دهید و راحت شوید!!!مقدس اردبیلی فرمود: این زن برای من نعمت است؛ چرا که وقتی بیرون از خانه همه من را بزرگ می شمارند احساس بزرگی می کنم؛ و وقتی به خانه می آیم این زن مرا ذلیل می کند و به من می فهماند که هیچ نیستم و بزرگ فقط خداست و مرا از خطر نفس دور می کند.اما چرا بعضی ها ، مسلمان ها را به مرد سالاری متهم می کنند و احکام دین را به احکام مرد سالارانه ! این در حالی است که بزرگان ما به همسرانشان احترام خاصی می گذاشتند.مرحوم مقدس اردبیلی مرد بزرگی بود که نقل شده است، گاه مشکلات فقهی خود را از امام عصر (علیه السلام) می پرسیده است!
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 02:21:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نماز شاه کلید است</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com/نماز-شاه-کلید-است</link>
<guid>https://ya-hidar.loxblog.com/نماز-شاه-کلید-است</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
 







   جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکے آمد و گفت :  سـ ه قفل در زندگے ام وجود دارد و سـ ه کلید از شما مےخواهم.   قفل اول اینست کــ ه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم. قفل دوم اینکــ ه دوست دارم کارم برکت داشته باشد. قفل سوم اینکــ ه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.   شیخ فرمود :  براے قفل اول نمازت را اول وقت بخوان. براے قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. براے قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.   جوان عرض کرد: سـ ه قفل با یک کلید ؟!  شیخ فرمود : نماز اول وقت &laquo; شاه کلید &raquo; است !





]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 02:21:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com/post-23</link>
<guid>https://ya-hidar.loxblog.com/post-23</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 02:21:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>چهل حديث نوراني از امام محمد باقر علیه السلام</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com/چهل-حديث-نوراني-از-امام-محمد-باقر-علیه-السلام</link>
<guid>https://ya-hidar.loxblog.com/چهل-حديث-نوراني-از-امام-محمد-باقر-علیه-السلام</guid>

<description><![CDATA[
- چه بسا شخص حريص بر امري از امور دنيا ، كه بدان دست يافته و باعث نافرجامي و بدبختي او گرديده است ، و چه بسا كسي كه براي امري از امور آخرت كراهت داشته و بدان رسيده ، ولي به وسيله آن سعادتمند گرديده است .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (166)  2- تو را به پنج چيز سفارش مي كنم : اگر مورد ستم واقع شدي ستم مكن ، اگر به تو خيانت كردند خيانت مكن ، اگر تكذيبت كردند خشمگين مشو ، اگر مدحت كنند شاد مشو ، و اگر نكوهشت كنند ، بيتابي مكن . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (167)  3- سخن نيك را از هر كسي ، هر چند به آن عمل نكند ، فرا گيريد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (170)  4- چيزي با چيزي نياميخته است كه بهتر از حلم با علم باشد .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص(172)  5- نهايت كمال ، فهم در دين و صبر بر مصيبت ، و اندازه گيري در خرج زندگاني است . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص(172)  6- سه چيز از خصلتهاي نيك دنيا و آخرت است : از كسي كه به تو ستم كرده است گذشت كني ، به كسي كه از تو بريده است بپيوندي ، و هنگامي كه با تو به نداني رفتار شود ، بردباري كني . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)  7- خداوند دوست ندارد كه مردم در خواهش از يكديگر اصرار ورزند ، ولي اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)  8- دانشمندي كه از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)  9- هيچ بنده اي عالم نيست ، مگر اينكه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زيردست خود را خوار نشمارد .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)  10- هر كه خوش نيت باشد ، روزي اش افزايش مي يابد .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)  11- هر كس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده مي گردد .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)  12- از سستي و بي قراري بپرهيز ، كه اين دو ، كليد هر بدي مي باشند ، كسي كه سستي كند ، حقي را ادا نكند ، و كسي كه بي قرار شود ، بر حق صبر نكند .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)  13- پيوند با خويشان ، عملها را پاكيزه مي نمايد ، اموال را افزايش مي دهد ، بلا را دور مي كند ، حسا آخرت را آسان مي نمايد ، و مرگ را به تاخير مي اندازد .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 71، ص (111)  14- بهترين چيزي را كه دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 65، ص (152)  15- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار مي دهد ، چنانكه سفر كرده اي براي خانواده خود هديه مي فرستد ، و او را از دنيا پرهيز مي دهد ، چنانكه طبيب مريض را پرهيز مي دهد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (180)  16- بر شما باد به پرهيزكاري و كوشش و راستگويي ، و پرداخت امانت به كسي كه شما را بر آن امين دانسته است ، چه آن شخص ، نيك باشد يا بد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (179)  17- غيبت آن است كه درباره برادرت چيزي را بگويي كه خداوند بر او پوشيده و مستور داشته است . و بهتان آن است كه عيبي را كه در برادرت نيست ، به او ببندي . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (178)  18- خداوند ، دشنام گوي بي آبرو را دشمن دارد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)  19- تواضع ، راضي بودن به نشستن در جايي است كه كمتر از شانش باشد ، و اينكه به هر كس رسيدي سلام كني ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترك كني . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)  20- برترين عبادت ، پاكي شكم و پاكدامني است . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)  21- خداوند در روز قيامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلي كه در دنيا به آنها داده است ، دقت و باريك بيني مي كند .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 7 ، ص (267)  22- آن كه از شما به ديگري علم بياموزد ، پاداش او ( نزد خداي تعالي ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بيشتر مي باشد .  كافي ، ج 1 ، ص (35)  23- هر كه علم و دانش را جويد براي آنكه به علما فخر فروشي كند ، يا با نابخردان بستيزد ، و يا مردم را متوجه خود نمايد ، بايد آتش را جاي نشستن خود گيرد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، 2 ، ص (38)  24- خداوند عزوجل كسي را كه در ميان جمع ، بدون ناسزاگويي شوخي كند ، دوست دارد . كافي ، ج 2 ، ص (663)  25- سه خصلت است كه دارنده اش نمي ميرد تا عاقبت شوم آن را ببيند : ستمكاري ، ازخويشان بريدن ، و قسم دروغ كه نبرد با خداست . كافي ، ج 75، ص (174)  26- به خدا سوگند هيچ بنده اي در دعا ، پافشاري و اصرار به درگاه خداي عزوجل نكند ، جز اينكه حاجتش را بر آورد .  كافي ، ج 2 ، ص (475)  27- خداوند عزوجل از ميان بندگان مؤمنش آن بنده اي را دوست دارد كه بسيار دعا كند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زيرا آن ، ساعتي است كه درهاي آسمان در آن هنگام باز گردد و روزيها در آن تقسيم گردد و حاجتهاي بزرگ بر آورده شود . كافي ، ج 2 ، ص (478)  28- دعاي انسان پشت سر برادر ديني اش ، نزديكترين و سريعترين دعا به اجابت است .  كافي ، ج 2 ، ص (507)  29- هر چشمي روز قيامت گريان است ، جز سه چشم : چشمي كه در راه خدا شب را بيدار باشد ، چشمي كه از ترس خدا گريان شود ، و چشمي كه از محرمات الهي و گناهان بسته شود . كافي ، ج 2 ، ص (80)  30- شخص حريص به دنيا مانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر ابريشم به دور خود مي تند ، راه بيرون شدنش را دورتر و مشكل تر مي كند ، تا اينكه از غم و اندوه بميرد . كافي ، ج 2 ، ص (316)  31- چه بسيار خوب است نيكي ها پس از بدي ها ، و چه بسيار بد است بدي ها پس از نيكي ها .  كافي ، ج 2 ، ص (458)  32- چون مؤمن با مؤمني دست دهد ، پاك و بي گناه از يكديگر جدا مي شوند .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 73، ص (20)  33- از دشمني بپرهيزيد ، زيرا فكر را مشغول كرده و مايه نفاق مي گردد .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 2 ، ص (301)  34- هيچ قطره اي نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشكي كه در تاريكي شب از ترس خدا و براي او ريخته شود ، نيست .  كافي ، ج 2 ، ص (482)  35- هر كه بر خدا توكل كند ، مغلوب نمي شود ، و هر كه از گناه به خدا پناه برد ، شكست نمي خورد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (151)  36- افزايش نعمت از جانب خداوند قطع نمي شود ، مگر اينكه شكر از جانب بندگان قطع گردد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (54)  37- خداوند دنيا را به دوست و دشمن خود مي دهد ، اما دينش را فقط به دوست خود مي بخشد .  بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 2 ، ص (215)  38- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمي دهد ، از او دريغ نمي كند ، و به او گمان بد نمي برد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)  39- هيچ كس از گناهان سالم نمي ماند ، مگر اينكه زبانش را نگه دارد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (178)  40- سه چيز پشت انسان را مي شكند : مردي كه عمل خويش را زياد شمارد ، گناهانش را فراموش كند ، و به راي خويش ، خوشنود باشد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 69، ص (314)]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 02:21:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com/post-22</link>
<guid>https://ya-hidar.loxblog.com/post-22</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 02:21:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>در محضر علما</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com/در-محضر-علما</link>
<guid>https://ya-hidar.loxblog.com/در-محضر-علما</guid>

<description><![CDATA[

سفارش آیت الله قاضی برای قنوت نماز
عارف نامی آقا سید علی قاضی دستوراتی عجیب و بسیار قابل تامل می دادند که بعد از مدتی عمل به دستورات ایشان اثرات عجیبی برای عمل کننده آشکار می شود فلذا توجه به دستورات ایشان توصیه می شود و برای رهپویان حقیقت،غفلت از آن سزوار نیست.
از جمله دستورالعمل هایی که ایشان به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نمازهایشان بخوانند:  
&nbsp;
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي&rlm; حُبَّك&rlm; وَ حُبَّ ما&nbsp;تُحِبُّه&rlm; وَ حُبَّ مَن&rlm; یُحِبُّکَ وَ العَمَلَ َ الَّذِي ْ يُبَلِّغُنِي اِلحُبِّکَ وَ اجْعَل&rlm; حُبَّك اَحَبَّ الاَشیاءِ اِلیَّ  خداوندا محبت خود را و محبت کسانی را که دوست داری و محبت کسی که تو را دوست دارد و عملی که مرا بسوی محبتت برساند را ؛ روزی ما بفرما و محبت خود را محبوب ترین چیزها نزد ما قرار بده]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 02:21:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>18  حدیث گرانبها از مادر...</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com/18-حدیث-گرانبها-از-مادر</link>
<guid>https://ya-hidar.loxblog.com/18-حدیث-گرانبها-از-مادر</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
18&nbsp; حدیث گرانبها از مادر...
1- قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء (سلام اللّه علیها):
نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.
(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.) 
ما اهل بیت پیامبر وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود و ما وارثان پیامبران الهى هستیم.
&nbsp;
2- قالَتْ (علیها السلام):
وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْكَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الامامَةِ.
(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)
در تعریف امام علىّ (علیه السلام) فرمود:
او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوینده&zwnj;اى حقّگو و هدایتگر است ، او مركز و محور امامت و رهبریّت است.
&nbsp;
3- قالَتْ (علیها السلام):
ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.
(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.) 
حضرت محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) و علىّ (علیه السلام) ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى كنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.
&nbsp;
4- قالَتْ (علیها السلام):
مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.
(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)
هر كس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدیر مى نماید.
&nbsp;
5- قالَتْ (علیها السلام):
إنَّ السَّعیدَ كُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.
(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )
همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى (علىّ علیه السلام) در زمان حیات و پس از رحلتش خواهد بود.
&nbsp;
6- قالَتْ (علیها السلام):
إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُكَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى وَ شیعَةِ ذُرّیتَى.
(كوكب الدّرىّ: ج 1، ص 254.) 
خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى كه آنها را برگزیده&zwnj;اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطا كاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى.
&nbsp;
7- قالَتْ (علیها السلام):
شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.
(بحارالا نوار: ج 68، ص 155)
شیعیان و پیروان ما و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى كه با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.
&nbsp;
8- قالَتْ (علیها السلام):
وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اكْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ.
(اصول كافى : ج 1، ص 460)
حضرت به عمر بن خطّاب فرمود:
سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم كه عذاب الهى بر بى گناهى نازل گردد ، متوجّه مى شدى كه خدا را قسم مى دادم و نفرین مى كردم . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.
&nbsp;
9- قالَتْ (علیها السلام):
وَاللّهِ، لاكَلَّمْتُكَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْكَ فى كُلِّ صَلوةٍ.
(صحیح بخارى : ج 6، ص 176)
پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبكر كرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا در هر نمازى تو را نفرین خواهم كرد.
&nbsp;
10- قالَتْ (علیها السلام):
إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، انَّكُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْكُوَنَّكُما إلَیْهِ.
(صحیح مسلم : ج 2، ص 72)
هنگامى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود:
خدا و ملائكه را گواه مى گیرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده&zwnj;اید، و مرا راضى نكردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكایت شما دو نفر را خواهم كرد.
11- قالَتْ (علیها السلام):
لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى امیرالْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى كَتَبها لى ابى بِمُلْكِ فَدَك.
(كشف الغمّة : ج 2، ص 494)
افرادى كه عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین على (علیه السلام) شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثیّه&zwnj;ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.
&nbsp;
12- قالَتْ (علیها السلام):
إلَیْكُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِكُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیركُمْ، هَلْ تَرَكَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ.
(احتجاج : ج 1، ص 146)
خطاب به مهاجرین و انصار كرد و فرمود:
از من دور شوید و مرا به حال خود رها كنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى كسى جاى عذرى باقى گذاشت.
&nbsp;
13- قالَتْ (علیها السلام):
جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَالزَّكاةَ تَزْكِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ.
(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312)
خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرك و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاكى از هر نوع تكّبر مقرّر نمود. و زكات (و خمس ) را براى تزكیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحكام اساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.
&nbsp;
14- قالَتْ (علیها السلام):
یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ) عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ.
(بحارالا نوار: ج 43، ص 200)
اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود من اوّل كسى هستم از اهل بیتش كه به او ملحق مى شوم و چاره&zwnj;اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خشنود باش .
&nbsp;
15- قالَتْ (علیها السلام):
مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِكِ.قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.
(بحارالا نوار: ج 43، ص 185)
هر كه بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.
&nbsp;
16- قالَتْ (علیها السلام):
ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما كانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ.
(بحارالا نوار: ج 28، ص 355)
آنچه را امام علىّ (علیه السلام) نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.
&nbsp;
17- قالَتْ (علیه السلام):
خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ.
(بحارالا نوار: ج 43، ص 54)
بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است كه مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.
&nbsp;
18- قالَتْ (علیها السلام):
اوُصیكَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى.
(زهرة الرّیاض كوكب الدّرى : ج 1، ص 253)
ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت:
مرا پس از مرگم فراموش نكنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 02:21:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://ya-hidar.loxblog.com/post-21</link>
<guid>https://ya-hidar.loxblog.com/post-21</guid>

<description><![CDATA[

]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 02:21:31 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

