خطرناكترين آفت عزاداري سيد الشهدا ، تحريف هدف آن است . پيش از اين اشاره كرديم كه فلسفه عزاداري امام حسين با فلسفه شهادت آن حضرت يكي است ، بنا بر اين تحريف هدف عزاداري ، تحريف هدف شهادت آن بزرگوار نيز هست .
اين تحريف به دو گونه مي تواند تجلي يابد : يكي آن كه به جاي روشني بخشي و احياگري تنها به آمرزش گناهان و پاك سازي معنوي خلاصه گردد .
و ديگر آن كه به جاي تأكيد بر بُعد حماسي به جنايت يزيديان و ستمگران در اين حادثه پرداخته شود .
اين سخن بدان معنا نيست كه آمرزش گناهان و پاكسازي معنوي بر عزاداري بار نيست و يا اين كه نبايد جنايت هاي ستم پيشگان را برشمرد ، بلكه غرض پرهيز از نگاه تجزيه اي است .
استاد شهيد مطهري در اين باره مي گويد :
من نمي دانم كدام جاني يا جاني هايي جنايت را به شكل ديگري بر حسين بن علي وارد كردند ، و آن اين كه هدف حسين بن علي را مورد تحريف قرار دادند و همان چرندي را كه مسيحي ها در مورد مسيح گفتند درباره حسين گفتند كه حسين كشته شد براي آن كه بار گناه امت را به دوش بگيرد ، براي اين كه ما گناه بكنيم و خيالمان راحت باشد ، حسين كشته شد براي اين كه گناهكار تا آن زمان كم بود ، بيشتر بشود . . . . (35)
استاد مطهري درباره نوعي ديگر از تحريف هدف عزاداري و گريه بر امام حسين ( عليه السلام ) چنين مي گويد :
چرا ائمه اطهار ( عليهم السلام ) ( حتي از پيغمبر اكرم روايت است ) گفتند كه اين نهضت بايد زنده بماند ، فراموش نشود ، مردم براي امام حسين بگريند ؟ هدف آنها از اين دستور چه بوده است ؟ ما آن هدف واقعي را مسخ كرديم . گفتيم فقط به خاطر اين است كه تسلّي خاطري براي حضرت زهرا ( عليه السلام ) باشد ! با اين كه ايشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند ، دائماً بي تابي مي كنند تا ما مردم بي سر و پا يك مقدار گريه كنيم تا تسلي خاطر پيدا كنند ، آيا توهيني بالاتر از اين براي حضرت زهرا پيدا مي كنيد ؟ ! (36)
خيال مي كنيم حسين بن علي در آن دنيا منتظر است كه مردم برايش دلسوزي كنند يا العياذ بالله حضرت زهرا ( عليه السلام ) بعد از هزار و سيصد سال ، آن هم در جوار رحمت الهي ، منتظر است كه . . . براي او گريه بكنند تا تسلّي خاطر پيدا كند !
فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سید الشهداء ( ع )
محمّد محمّدی ری شهری
برچسبها:
گزارش هاي ذلت بار ، پايين آوردن و غلوّ بالاتر بردن اهل بيت از جايگاه واقعي آنها است كه متأسفانه ، هر دو آفت در برخي مجالس مرثيه سرايي مشاهده مي شود .
شيخ المحدثين ، ابن بابويه روايتي را از امام رضا ( عليه السلام ) نقل كرده كه دلالت دارد بر اين كه غلوّ يك توطئه حساب شده دشمنان اهل بيت براي بدبين كردن مردم به آنان و منزوي كردن خاندان رسالت بوده است ، متن سخن امام اين است :
إنَّ مُخالِفينا وَضَعوا أخباراً في فَضائِلِنا وجَعَلوها عَلي ثَلاثَةِ أقسام : أحَدُهَا الغُلُوُّ ، وثانيهَا التَّقصيرُ في أمرِنا ، وثالِثُها التَّصريحُ بِمَثالِبِ أعدائِنا ؛ فَإِذا سَمِعَ النّاسُ الغُلُوَّ فينا كَفَّروا شيعَتَنا ونَسَبوهُم إلي القَولِ بِرُبوبِيَّتِنا ، وإذا سَمِعُوا التَّقصيرَ اعتَقَدوهُ فينا ، وإذا سَمِعوا مَثالِبَ أعداءِنا بِأَسمائِهِم ثَلَبونا بِأَسمائِنا . (58)
مخالفين ما سه نوع خبر در فضايل ما جعل كرده اند : 1 ـ غلو ، 2 ـ كوتاهي در حق ما ، 3 ـ تصريح به بدي هاي دشمنان ما ودشنام به آنان . وقتي مردم اخبار غلو را مي شنوند ، شيعيان ما را تكفير مي كنند ومي گويند : شيعه قائل به ربوبيت ما مي باشد ووقتي كوتاهي در حق ما را مي شنوند به آن معتقد مي شوند ووقتي بدي هاي دشمنان ما را مي شنوند ما را دشنام مي دهند .
بنا بر اين ، كساني كه در مجالس عزاداري ، اهل بيت ( عليهم السلام ) را جايگزين خدا مي كنند و به جاي خدا محور كردن مجالس امام حسين و پيوند دادن دل ها به خدا از طريق اهل بيت كه ابواب الهي هستند ، مردم را به « حسين اللهي » شدن و « زينب اللهي » گرديدن دعوت مي نمايند و يا براي بزرگداشت اهل بيت ، انبياء بزرگ الهي را كوچك جلوه مي دهند ، آگاهانه يا ناخودآگاه ، در خدمت اهداف دشمنان اهل بيت قرار گرفته اند و سيد الشهدا از آنان بيزار است . (59)
------------------
58 . العقد الفريد ، أحمد بن محمّد الأندلسي ( ابن عبد ربّه ) ( م 328 ق ) ، تحقيق : أحمد الزين و إبراهيم الأبياري ، بيروت : دار الأندلس ، 1408 ق ، اوّل .
59 . عنوان الكلام ، محمّد باقر فشاركي ، تهران : اسلاميه .
فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سید الشهداء ( ع )
محمّد محمّدی ری شهری
برچسبها:
سين بن علي ( عليه السلام ) مظهر عزت الهي و عاشورا جلوگاه حماسه و عزّت حسيني ، و شعار دشمن شكن « هيهات منّا الذّلّه » ميراث گرانبهاي اوست ، در منابع معتبر گزارش شده كه آن حضرت ضمن يك سخنراني حماسي در روز عاشورا خطاب به سپاه دشمن فرمود :
ألا وإنَّ الدَّعِيَّ ابنَ الدَّعِيِّ قَد رَكَزَ بَينَ اثنَتَينِ ، بَينَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ ، وهَيهاتَ مِنّا الذِّلَّةُ ، يَأبَي اللهُ لَنا ذلِكَ ورَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ ، وحُجورٌ طابَت ، وحُجورٌ طَهُرَت ، واُنوفٌ حَمِيَّةٌ ونُفوسٌ أبِيَّةٌ ، مِن أن تُؤثَرَ طاعَةُ اللِّئامِ عَلي مَصارِعِ الكِرامِ . (51)
هان ! خوانده شده ، پسر خوانده شده ، مرا ميان دو چيز قرار داده است : شمشير و خواري . خواري از ما دور است و خداوند ، آن را براي ما نمي پذيرد ، و نيز پيامبرش و مؤمنان و دامن هايي پاك و پاكيزه و جان هايي غيرتمند و خوددار كه اطاعت از ليئمان را بر مرگي كريمانه ، مقدّم نمي دارند .
و نيز در پاسخ به كساني كه به او گفتند :
لا نُخَلّيكَ حَتّي تَضَعَ يَدَكَ في يَدِ عُبَيدِ اللهِ بنِ زِياد .
تو را رها نخواهيم ساخت تا دست در دست عبيد الله بن زياد نگذاري .
فرمود :
لا وَاللهِ ، لا اُعطي بِيَدي إعطاءَ الذَّليلِ ، ولا أفِرُّ فِرارَ العَبيدِ ، ( إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ ) (52) ( إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّر ل يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ ) (53) . (54)
نه به خدا سوگند كه نه بسان ذلت زدگان ، دست ذلت به دست خود كامگان خواهم داد و نه بسان بردگان پا به فرار خواهم نهاد ( من به پروردگار خويش وپروردگار شما پناه مي برم از اينكه مرا سنگباران نماييد ) . ( من از شرارت هر عنصر حق ناپذير ومتكبري كه به روز حساب ايمان نمي آورد به پروردگار خود وشما پناه مي برم ) .
بنا بر اين هر گزارشي از تاريخ عاشورا كه حاكي از پذيرش ذلت توسط آن حضرت است ، دروغ و ساخته و پرداخته دشمنان اوست مانند آن چه گزارش شده كه فرموده :
اِختاروا مِنّي خِصالا ثَلاثاً : إمّا أن أرجِعَ إلَي المَكانِ الَّذي أقبَلتُ مِنهُ ، وإمّا أن أضَعَ يَدي في يَدِ يَزيدَ بنِ مُعاوِيَةَ ، فَيَري فيما بَيني وبَينَهُ رَأيَهُ ، وإمّا أن تُسَيِّروني إلي أيِّ ثَغر مِن ثُغورِ المُسلِمينَ شِئتُم ، فَأَكونَ رَجُلا مِن أهلِهِ ، لي ما لَهُم ، وعَلَيَّ ما عَلَيهِم . (55)
يكي از سه پيشنهاد مرا بپذيريد : يا به همان جايي كه از آنجا آمده ام بازگردم و يا دستم را در دست يزيد بن معاويه بگذارم و ميان من و خود حكم كند و يا مرا به هر يك از مرزهاي مسلمانان كه مي خواهيد بفرستيد و من هم مانند يكي از ساكنان همانجا شوم با همان وظايف و حقوق .
يا آن چه كتاب نور العين به آن حضرت نسبت داده كه وقتي شمر مي خواست آن حضرت را به قتل برساند ، فرمود :
إذاً ولا بُدَّ مِن قَتلي فَاسقِني شَربَةَ ماء ، فَقالَ : هَيهاتَ أن تَذوقَ الماءَ ! بَل تَذوقُ المَوتَ غُصَّةً بَعدَ غُصَّة ، وجُرعَةً بَعدَ جُرعَة . (56)
بنابراين ، حال كه كشتنم قطعي است ، پس جرعه اي آب به من بده . او گفت : هرگز اگر قطره اي آب بچشي ! بلكه مرگ را به صورت گلوگير و جرعه جرعه اي مي چشي .
اين گونه گزارش ها علاوه بر اين كه با محكمات تاريخ عاشورا و موضع گيري هاي امام در طول زندگي افتخارآميز او ، منافات دارد ، مخالف اصول باورهاي شيعه در مورد جايگاه والاي خاندان رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) است . و بر اين اساس يكي از آفات مجالس عزاداري سيد الشهداء مرثيه سرايي ذلت آميز براي آن حضرت است ، و بر ذاكران مخلص اهل بيت ( عليهم السلام ) فرض است كه از هر سخن و تعبيري كه حاكي از اظهار ذلت آن بزرگوار و يا اهل بيت ايشان در حادثه عاشورا باشد ، جدّاً اجتناب كنند . در اين باره محدّث نوري در كتاب لؤلؤ و مرجان رؤياي صادقه اي را از روضه خوان معروفي بدون ذكر نام نقل كرده كه حقيقتاً تكان دهنده است !
------------------------
51 . رياض العلماء وحياض الفضلاء ، ميرزا عبد الله أفندي الإصبهاني ( ق 12 ق ) ، تحقيق : السيّد أحمد الحسيني ، قم : مكتبة آية الله المرعشي العامّة ، 1401 ق ، اوّل .
52 . ريحانة الأدب ، محمّد علي المدرس ( م 1373 ق ) ، تبريز : مكتبة الخيام ، دوم .
53 . سير أعلام النبلاء ، محمّد بن أحمد الذهبي ( م 748 ق ) ، تحقيق : شُعيب الأرنؤوط ، بيروت : مؤسسة الرسالة ، 1414 ق ، دهم .
54 . شجرة طوبي ، محمّد مهدي حائري مازندراني ( 1300 ـ 1385 ق ) ، قم : دارالقلم ، 1425 ق .
55 . شرح الأخبار في فضائل الأئمّة الأطهار ، النعمان بن محمّد المصري ( القاضي أبو حنيفة ) ( م 363 ق ) ، تحقيق : السيد محمّد الحسيني الجلالي ، قم : مؤسسة النشر الإسلامي ، 1412 ق ، اوّل .
56 . طبقات الشافعية ، عبد الرحيم بن حسن الإسنوي ( م 772 ق ) ، تحقيق : عبد الله الجبوري ، بغداد : مطبعة الإرشاد ، 1971م ، اوّل .
فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سید الشهداء ( ع )
محمّد محمّدی ری شهری
برچسبها:
نمي دانم تلاش هاي محدث نوري در راه مبارزه با دروغ گويي در مرثيه سرايي تا چه اندازه مؤثر بوده ولي در دوران زندگي ما نيز اگر وضع مرثيه سرايي اسف بارتر از آن چه ايشان توصيف كرده نباشد ، بهتر از آن نيست .
« حماسه حسيني » استاد شهيد مطهري ، تلاشي است نو براي مبارزه با دروغ پردازي در مرثيه سرايي در دوران معاصر ، استاد ، درباره رواج اين آفت در دوران معاصر مي گويد :
اگر بخواهيم روضه هاي دروغي را كه مي خوانند جمع آوري كنيم شايد چند جلد كتاب پانصد صفحه اي بشود ! (80)
اينك چند نمونه از مرثيه سرايي هاي دروغين كه علامه مطهري خود در مجلس عزا بوده و شنيده :
1 . دعاي ليلا براي علي اكبر
داستان مجعول منسوب به امام حسين ( عليه السلام ) كه هنگامي كه علي اكبر به ميدان رفت امام به همسرش ليلا فرمود : « برو در خلوت دعا كن براي فرزندت . . . » از زمان محدث نوري(81) ميان مرثيه سرايان رايج بوده ، استاد مطهري نيز از اين داستان به عنوان نمونه ديگر از تحريف وقايع عاشورا ياد مي كند و مي فرمايد :
نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا كه يكي از معروفترين قضايا شده است و حتّي يك تاريخ هم به آن گواهي نمي دهد قصّه ليلا مادر حضرت علي اكبر است . البتّه ايشان مادري به نام ليلا داشته اند ، ولي حتّي يك مورخ نگفته كه ليلا در كربلا بوده است . امّا ببينيد كه چقدر ما روضه ليلا و علي اكبر داريم ، روضه آمدن ليلا به بالين علي اكبر .
حتّي من در قم ، در مجلسي كه به نام آيت الله بروجردي تشكيل شده بود كه البته خود ايشان در مجلس نبودند ، همين روضه را شنيدم كه علي اكبر به ميدان رفت ، حضرت به ليلا فرمود كه : « از جدّم شنيدم كه دعاي مادر در حقّ فرزند مستجاب است ، برو در فلان خيمه خلوت موهايت را پريشان كن ، در حقّ فرزندت دعا كن شايد خداوند اين فرزند را سالم به ما برگرداند ! »
اولا ليلايي در كربلا نبوده كه چنين كند . ثانياً اصلاً اين منطق ، منطق حسين نيست . منطق حسين در روز عاشورا ، منطق جانبازي است . تمام مورّخين نوشته اند كه هر كس اجازه مي خواست ، حضرت به هر نحوي كه مي شد عذري برايش ذكر كند ، ذكر مي كرد ، به جز براي علي اكبر ، فاستأذن في القتال اباه فأذن له . يعني تا اجازه خواست ، گفت برو . حال چه شعرها كه سروده نشد ! از جمله اين شعر كه مي گويد :
خيز اي بابا از اين صحرا رويم * * * نك بسوي خيمه ليلا رويم (82)
2 . نذر كردن ليلا براي سلامتي علي اكبر
نمونه ديگري در همين مورد را كه خيلي عجيب است من در همين تهران ، در منزل يكي از علماي بزرگ اين شهر ، در چند سال پيش ، ازيكي از اهل منبر كه روضه ليلا را مي خواند شنيدم و من در آنجا چيزي شنيدم كه به عمرم نشنيده بودم . گفت : بعد از اينكه حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان كرد ، نذر كرد كه اگر خدا علي اكبر را سالم به او برگرداند و در كربلا كشته نشود از كربلا تا مدينه را ريحان بكارد . يعني نذر كرد كه سيصد فرسخ راه را ريحان بكارد ! اين را گفت و يك مرتبه زد زير آواز :
نَذرٌ عَلَيَّ لَئِن عادوا وإن رَجَعوا * * * لاََزرَعَنَّ طَريقَ التَّفتِ رَيحاناً
من نذر كردم كه اگر اينها برگردند راه تفت را ريحان بكارم .
اين شعر عربي بيشتر براي من اسباب شد كه اين شعر از كجا پيدا شده ؟ بعد به دنبال آن رفتم و گشتم ، ديدم اين تفتي كه در اين شعر آمده كربلا نيست ، بلكه اين تفت سرزمين مربوط به داستان ليلي و مجنون معروف است كه ليلي در آن سرزمين سكونت مي كرده و اين شعر مال مجنون عامري است براي ليلي ، و اين آدم اين شعر را براي ليلا مادر علي اكبر و كربلا مي خوانده . تصوّر كنيد كه اگر يك مسيحي يا يك يهودي يا يك آدم لامذهب آنجا باشد و اين قضايا را بشنود ، آيا نخواهد گفت كه تاريخ اينها چه مزخرفاتي دارد ؟ آنها كه نمي فهمند كه اين داستان را اين شخص از خودش جعل كرده است ، بلكه مي گويند ـ العياذُ بالله ـ زنهاي اينها چقدر بي شعور بوده اند كه نذر مي كردند از كربلا تا مدينه را ريحان بكارند . (83)
3 . داستان پيرزني كه زمان متوكل به زيارت امام حسين ( عليه السلام ) مي رود
استاد مطهري مي گويد : « در ده ، پانزده سال پيش كه به اصفهان رفته بودم ، در آنجا مرد بزرگي بود ، مرحوم حاج شيخ محمّد حسن نجف آبادي اعلي الله مقامه ، خدمت ايشان رفتم و روضه اي را كه تازه در جايي شنيده بودم و تا آن وقت نشنيده بودم ، براي ايشان نقل كردم . كسي كه اين روضه را مي خواند اتفاقاً ترياكي هم بود . اين روضه را خواند و بقدري مردم را گرياند كه حدّ نداشت . داستان پيرزني را نقل مي كرد كه در زمان متوكّل مي خواست به زيارت امام حسين برود و آن وقت جلوگيري مي كردند و دستها را مي بريدند تا اينكه قضيّه را به آنجا رساند كه اين زن را بردند و در دريا انداختند . در همان حال اين زن فرياد كرد : يا ابا الفضل العبّاس ! وقتي داشت غرق مي شد سواري آمد و گفت ركاب اسب مرا بگير . ركابش را گرفت ، گفت : چرا دستت را دراز نمي كني ؟ گفت : من دست در بدن ندارم ، كه مردم خيلي گريه كردند .
مرحوم حاج شيخ محمّد حسن تاريخچه اين قضيه را اين طور نقل كرد كه : يك روز در حدود بازار ، حدود مدرسه صدر ( جريان ، قبل از ايشان اتّفاق افتاده و ايشان از اشخاص معتبري نقل كردند ) مجلس روضه اي بود كه از بزرگترين مجالس اصفهان بود و حتّي مرحوم حاج ملاّ اسماعيل خواجويي كه از علماء بزرگ اصفهان بود در آنجا شركت داشت . واعظ معروفي مي گفت كه من آخرين منبري بودم ، منبري هاي ديگر مي آمدند و هنر خودشان را براي گرياندن مردم اعمال مي كردند . هر كس مي آمد روي دست ديگري مي زد و بعد از منبر خود مي نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببيند ، تا ظهر طول كشيد ديدم هر كس هر هنري داشت بكار برد ، اشك مردم را گرفت . فكر كردم من چه كنم ؟ همانجا اين قضيّه را جعل كردم ، رفتم قصّه را گفتم و از همه بالاتر زدم . عصر همان روز رفتم در مجلس ديگري كه در چارسوق بود ، ديدم آنكه قبل از من منبر رفته همين داستان را مي گويد . كم كم در كتابها نوشتند و چاپ هم كردند ! (84)
اكنون بايد ديد كه ريشه اين دروغ پردازي ها چيست ؟ و چرا عده اي براي گرياندن مردم در مصيبت امام حسين ( عليه السلام ) به راحتي بر خدا و رسول و امامان دروغ مي بندند و بدين سان تاريخ افتخارآميز عاشورا را تحريف مي كنند .
---------------------------------
80 . محرق القلوب ، ملاّ مهدي نراقي .
81 . المزار الكبير ، محمّد بن جعفر المشهدي ( ق 6 ق ) ، تحقيق : جواد القيّومي الإصفهاني ، قم : قيّوم ، 1419 ق ، اوّل .
82 . مستدركات أعيان الشيعة ، السيّد حسن الأمين ، بيروت - دار التعارف ، 1408 ق .
83 . المصباح في الأدعية والصلوات والزيارات ، إبراهيم بن علي العاملي الكفعمي ( م 900 ق ) ، قم : منشورات الشريف الرضي .
84 . مصباح المتهجّد ، محمّد بن الحسن الطوسي ( الشيخ الطوسي ) ( م 460 ق ) ، تحقيق : علي أصغر مرواريد ، بيروت : مؤسسة فقه الشيعة ، 1411 ق ، اوّل .
فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سید الشهداء ( ع )
محمّد محمّدی ری شهری
برچسبها:
نمونه هايي از روضه هاي دروغ از نگاه محدث نوري
اينك به چند نمونه از مرثيه سرايي هاي دروغين كه محدث نوري در كتاب « لؤلؤ و مرجان » آورده توجه فرماييد :
1 . اضافات داستان آمدن طبيب براي معالجه امام علي ( عليه السلام ) در بستر شهادت
نقل كنند از حبيب بن عمرو كه رفت خدمت امير المؤمنين ( عليه السلام ) بعد از رسيدن ضربت به فرق مباركش ، و اشراف و رؤساء قبايل و شرطة الخميس در محضر انورش بودند . مي گويد :
وما مِنهُم أحَدٌ إلاّ ودَمعُ عَينَيهِ يَتَرَقرَقُ عَلي سَوادِها حُزناً عَلي أميرِ المُؤمِنينَ ( عليه السلام ) .
يكايك آنها بر اندوه بر اميرالمؤمنين چشمانشان آكنده از اشك شد .
و به فرزندان آن جناب نظر كردم كه سرها را به زير انداخته
وما تَنَفَّسَ مِنهُم مُتَنَفِّسٌ إلاّ وظَنَنتُ أنَّ شَطايا قَلبِهِ تَخرُجُ مِن أنفاسِهِ .
كسي از آنها نبود مگر اين كه گمان بردم كه پاره هاي قلبش با نفس هايش بيرون مي آيد .
مي گويد : اطبا را جمع كردند و اثير بن عمر ريه گوسفند را باد كرد و داخل آن جراحت كرد و بيرون آورد . ديد به مغز سر آلوده است . حاضرين پرسيدند :
فَخَرِسَ وتَلَجلَجَ لِسانُهُ ؛ به لكنت افتاد و زبانش بند آمد .
مردم فهميدند و مأيوس شدند ، پس سرها به زير انداخته آهسته مي گريستند از ترس آنكه زنان بشنوند ، جز اصبغ بن نباته كه طاقت نياورد و نتوانست خودداري كند « دُونَ أنْ شَرِقَ بِعَبرَتِهِ » بلند گريست .
پس حضرت چشم باز كرد . و بعد از كلماتي حبيب مي گويد :
گفتم :
يا أبَا الحَسَنِ ، لا يَهولَنَّكَ ماتَري ، وإنَّ جُرحَكَ غَيرُ ضائِر ، فَإِنَّ البَرَدَ لا يُزيلُ الجَبَلَ الأَصَمَّ ، ونَفحَةَ الهَجيرِ لا يُجَفِّفُ البَحرَ الخِضَمَّ ، وَالصِّلَّ يَقوي إذَا ارتَعَشَ ، وَاللَّيثَ يَضري إذا خُدِشَ .
اي ابوالحسن ، آنچه مي بيني ، تو را به هراس نيندازد ، جراحتت آسيبي به تو نمي زند . تگرگ صخره را از جا نمي كند وباد گرم نيمروزي ، اقيانوس را نمي خشكاند . بچه افعي آن گاه نيرومند مي شود كه مرتعش شود و شير آن گاه خطرناك مي شود كه زخمي شود .
بعد حضرت جوابي داد و ام كلثوم شنيد و گريست . حضرت او را خواست ، داخل شد خدمت پدر بزرگوارش .
و ظاهر اين نقل چنين است كه در حضور همه آن جماعت آمد و عرض كرد :
أنتَ شَمسُ الطّالِبِيّينَ ، وقَمَرُ الهاشِمِيّينَ ، دَسّاسُ كُثُبِهَا المُتَرَصِّدُ ، وأرقَمُ أجِمَّتِها المُتَفَقِّدُ ، عِزُّنا إذا شاهَتِ الوُجوهُ ذُلاّ ، جَمعُنا إذَا المَوكِبُ الكَثيرُ قَلاّ . . . .
تو خورشيد خاندان طالب ، و ماه بني هاشمي ، اژدهايي هستي كه در كمين نشسته و مار سهمگيني كه مخفي وآماده حمله است ، تو عزت مايي وقتي چهره ها از خواري سر افكنده مي شوند ، تو مايه وحدت و كثرت مايي هنگام كمي ها . تاآخر
اين خبر مسجع مقفي كه از شنيدنش نفس محظوظ مي شود و لكن صد حيف كه اصل ندارد . و در اصل شريف ثقه جليل عاصم بن حميد خبر عمرو و آمدن جراح را دارد ، ابداً از اين كلمات در آن چيزي يافت نمي شود . (65) و همچنين ابو الفرج در مقاتل الطالبيين(66) معالجه اثير بن عمر را ذكر كرده بدون اين شرح و حواشي . (67)
2 . آب آوردن ابا الفضل براي سيد الشهدا در كودكي !
نمونه ديگري از دروغ در مرثيه سرايي ، داستاني است كه محدث نوري آن را در كتاب خود به عنوان نمونه ديگر از دروغ پردازي آورده و شهيد مطهري هم مي گويد من آن را مكرر شنيده ام و آن داستان ساختگي اين است :
روزي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در بالاي منبر خطبه مي خواند ، حضرت سيد الشهداء ( عليه السلام ) تشنه شد ، آب خواست ، حضرت به قنبر امر فرمود : آب بياور ، عباس در آن وقت طفل بود ، چون شنيد تشنگي برادر را دويد نزد مادر و آب براي برادر گرفت در جامي و آن را بر سر گذاشت و آب از اطراف مي ريخت ، به همين قسم وارد مسجد [ شد ] ، چشم پدر بر او افتاد گريست و فرمود : امروز چنين و روز عاشورا چنان ، و قدري از مصائب او ذكر نمود الخ . (68)
محدث نوري پس از اشاره به اين داستان دروغ ، در تبيين مجعول بودن آن مي گويد : « اين قصه البته در كوفه بود و اگر در مدينه بود بايد اول خلافت آن حضرت باشد ؛ زيرا كه قبل از آن مسجد و منبري براي آن حضرت نبود . عمر شريف حضرت ابي عبد الله ( عليه السلام ) در آن زمان زياده از سي سال بود ، اظهار تشنگي كردن در آن مجلس عام و تكلم كردن در اثناء خطبه مكروه است يا حرام ، با مقام امامت بلكه با اول درجه عدالت بلكه با رسوم متعارفه انسانيت مناسبتي ندارد » . (69)
محدث نوري در ادامه براي توضيح بيشتر دروغ بودن اين داستان مي افزايد كه : از آنجا كه دروغگو حافظه ندارد ، جاعل اين داستان از يك سو حضرت اباالفضل را كودكي خردسال معرفي مي كند و از سويي مي گويد : در جنگ صفين كه دو سه سال پس از اين واقعه بوده ، وي هشتاد نفر را به هوا پرتاب مي كرد به گونه اي كه وقتي نفر هشتادم را به هوا پرتاب كرد هنوز اولي برنگشته بود و هر كدام بر مي گشت با شمشير او را دو حصه مي نمود(70) !
3 . پيمان گرفتن زينب ( عليه السلام ) از حبيب بن مظاهر
نمونه اي ديگر از گزارش هاي دروغ اين كه مي گويند :
جناب زينب ( عليه السلام ) در شب عاشورا به جهت همّ و غم و خوف از اعداء در ميان خيمه ها سير مي كرد براي استخبار حال اقربا و انصار ، ديد حبيب بن مظاهر اصحاب را در خيمه خود جمع كرده و از آنها عهد مي گيرد كه فردا نگذارند احدي از بني هاشم قبل از ايشان به ميدان بروند به شرحي طولاني ، آن مخدره مسروراً آمد پشت خيمه ابوالفضل ، ديد آن جناب نيز بني هاشم را جمع كرده و به همان قسم از ايشان عهد مي گيرد كه نگذارند احدي از انصار پيش از ايشان به ميدان رود . مخدره مسرور خدمت حضرت رسيد و تبسم كرد ، حضرت از تبسم او تعجب كرد و سبب پرسيد ، آنچه ديد عرض كرد . . . تا آخر خبر كه واضعش را در اين فن مهارتي بود تمام . (71)
4 . احوال پرسي امام حسين ( عليه السلام ) از زين العابدين ( عليه السلام ) در روز عاشورا
نقل كنند با سوز و گداز كه در روز عاشورا بعد از شهادت اهل بيت و اصحاب ، حضرت به بالين امام زين العابدين ( عليه السلام ) آمد ، پس از پدر حال معامله آن جناب را با اعدا پرسيد ، خبر داد كه به جنگ كشيد ، پس جمعي از اصحاب را اسم برد و از حال آنها پرسيد ، در جواب فرمود : قتل قتل تا رسيد به بني هاشم و از حال جناب علي اكبر و ابي الفضل سؤال كرد ، به همان قسم جواب داد و فرمود : بدان در ميان خيمه ها غير از من و تو مردي نمانده .
خلاصه اين قصه است و حواشي بسيار دارد و صريح است در آنكه آن جناب از اول مقاتله تا وقت مبارزت پدر بزرگوارش ابداً از حال اقرباء و انصار و ميدان جنگ خبري نداشت . (72)
5 . داستان اسب امام حسين ( عليه السلام )
خبر عجيب كه متضمن است طلب كردن حضرت هنگام عزم رفتن به ميدان ، اسب سواري را ، و كسي نبود آن را حاضر كند ، پس مخدره زينب رفت و آورد و آن حضرت را سوار كرد بر حسب تعدد منابر ، مكالمات بسيار بين برادر و خواهر ذكر مي شود و مضامين آن در ضمن اشعار عربي و فارسي نيز در آمده و مجالس را با آن رونق دهند و به شور در آرند و الحق جاي گريستن است اما نه بر اين مصيبت بي اصل ، بلكه در گفتن چنين دروغ واضح و افترا بر امام ( عليه السلام ) در بالاي منابر و نهي نكردن آنان كه متمكنند از نهي كردن به جهت بي اطلاعي يا ملاحظه عدم نقص در بعضي شئونات . (73)
6 . داستان عروسي حضرت قاسم
به گفته محدث نوري اولين كسي كه اين داستان را نوشت ملا حسين كاشفي در كتاب روضة الشهداء است(74) و همان طور كه استاد مطهري فرموده اصل داستان صد در صد دروغ است(75) ، چگونه مي توان به امام نسبت داد كه در هنگام نبرد با دشمن و در حالي كه مجال نماز خواندن هم به امام و يارانش داده نمي شود امام بگويد آرزو دارم عروسي دخترم را ببينم و در همين جا دخترم را براي پسر برادرم عقد مي كنم و مراسم عروسي برپا مي كنم ؟ !
7 . نسبت دادن شعر ابو الحسن تهامي به امام حسين ( عليه السلام )
ابو الحسن تهامي ( م 416 ) قصيده اي در رثاء فرزندش سروده كه ضمن آن آورده :
يا كَوكباً ما كانَ أقصَرَ عُمرَهُ * * * وَكَذا تَكونُ كَواكِبُ الأَسحارِ
اي ستاره اي كه چه عمر كوتاهي داشت * * * آري ! چنين اند ستارگان سحري
محدث نوري مي گويد كه اين شعر را در بالاي منبر با صراحت به امام حسين ( عليه السلام ) نسبت مي دهند كه در بالاي سر حضرت علي اكبر خواند و خود در بعضي از كتابهاي بافته جديد ديدم كه در قصه شهادت علي اكبر به آن حضرت نسبت داده با چند بيت ديگر از آن قصيده . (76)
8 . آمدن زينب ( عليه السلام ) به بالين برادر در قتلگاه
برخي از مرثيه سرايان به حضرت زينب چنين نسبت داده اند كه در آخرين لحظات امام به بالين حضرت آمد و چنين كرد :
ورَأَتهُ يَجودُ بِنَفسِهِ ، ورَمَت بِنَفسِها عَلَيهِ وهِيَ تَقولُ : أنتَ أخي ، أنتَ رَجانا ، أنتَ كَهفُنا ، أنتَ حِمانا ، الخ .
و ايشان را ديد كه در حال جان دادن بود ، خود را به روي او انداخت و چنين مي گفت : تو برادر مني ، تو اميد و پناه گاه ما و امان مايي .
محدث نوري اين داستان را هم يكي از دروغ هاي مرثيه سرايان شمرده است . (77)
9 . اسيري در اين خانواده نبود
خبري است لطيف و متكي بر مقدماتي كه احتمال دروغ را از ذهن سامعين محو كند و سند را به ابوحمزه ثمالي بيچاره منتهي كنند كه روزي آمد در خانه حضرت امام زين العابدين ( عليه السلام ) و در را كوبيد ، كنيزكي آمد ، چون فهميد ابو حمزه است خداي را حمد كرد كه او را رساند كه حضرت را تسلي دهد ، چون امروز دو مرتبه بيهوش شدند ، پس داخل شد و تسلي داد به اينكه شهادت در اين خانواده عادت و موروثي است ، جد و عم و پدر و عم پدر همه شهيد شدند . در جواب او را تصديق نمودند و فرمودند : و لكن اسيري در اين خانواده نبود ، آنگاه شمه اي از حالت اسيري عمه ها و خواهران بيان كردند ! (78)
10 . چگونگي حضور امام صادق در مجلس عزاداري
داستان مجعول ديگري را محدث نوري خلاصه آن را از مرثيه سرايان نقل مي كند كه به گفته ايشان سند آن را به هشام بن حكم مظلوم مي رسانند كه گفت : روزي بعضي از شيعيان او را دعوت به مجلس عزاي جد بزرگوارش كرد ، عذر خواست كه بايد در آن محضر حاضر باشم . گفت : رخصت بگير . گفت : نشود كه اسم اين مطلب را در حضورش برد كه طاقت ندارد . گفت : بي اذن بيا ، گفت : روز بعد كه مشرف شدم جويا مي شوم ، نتوانم راست گفت . بالاخره او را برد ، بعد از آن مشرف شد .
حضرت جويا شد ، بعد از تكرار عرض كرد ، فرمود : « گمان داري من در آنجا نبودم ( يا در چنين مجالس حاضر نمي شوم ) » عرض كرد : جنابت را در آنجا نديدم . فرمود : « وقتي كه از حجره بيرون آمدي در محل كفش ها چيزي نديدي ؟ » عرض كرد : جامه در آنجا افتاده بود . فرمود : « من بودم كه عبا بر سر كشيدم و روي زمين افتادم » . (79)
----------------------
65 . الكافي ، محمّد بن يعقوب الكليني الرازي ( م 329 ق ) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاري ، بيروت : دار صعب ودار التعارف ، 1401 ق ، چهارم .
66 . كامل الزيارات ، جعفر بن محمّد بن قولويه ( ابن قولويه ) ( م 367 ق ) ، تحقيق : جواد القيّومي ، قم : نشر الفقاهة ، 1417 ق ، اوّل .
67 . الكامل في التاريخ ، علي بن محمّد الشيباني الموصلي ( ابن الأثير ) ( م 630 ق ) ، تحقيق : علي شيري ، بيروت : دار إحياء التراث العربي ، 1408 ق ، اوّل .
68 . الكبريت الأحمر في شرائط المنبر ، محمّد باقر بيرجندي ( 1238 ـ 1312 ق ) ، تحقيق : محمّد شعاع فاخر ، بيروت : دار الحوراء .
69 . كتاب شناسي امام حسين ( عليه السلام ) ، نجفقلي حبيبي ، تهران : مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ( رحمه الله ) ، 1374 ش .
70 . كتاب شناسي تاريخي امام حسين ( عليه السلام ) ، محمّد اسفندياري ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، سازمان چاپ و انتشارات ، 1380 ش .
71 . كشف الغمّة في معرفة الأئمّة ، علي بن عيسي الإربلي ( م 687 ق ) ، تصحيح : السيّد هاشم الرسولي المحلاّتي ، بيروت : دار الكتاب ، 1401 ق ، اوّل .
72 . كفاية الأثر في النصّ علي الأئمّة الإثني عشر ، علي بن محمّد الخزّاز القمّي ( ق 4 ق ) ، تحقيق : السيّد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري ، قم : بيدار ، 1401 ق .
73 . كمال الدين وتمام النعمة ، محمّدبن علي ابن بابويه القمّي ( الشيخ الصدوق ) ( م 381 ق ) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاري ، قم : مؤسسة النشر الإسلامي ، 1405 ق ، اوّل .
74 . الكني والألقاب ، عبّاس القمّي ( م 1359 ق ) ، تهران : مكتبة الصدر ، 1397 ق ، چهارم .
75 . الكوكب الدري في احوال النبي والبتول والوصي ، محمّد مهدي الحائري المازندراني ( 1261 - 1344 ق ) ، قم : المكتبة الحيدرية ، 1995 م .
76 . لغة نامه ، علي اكبر دهخدا ( ت 1956 م ) ، تهران : دانشگاه تهران ـ دانشكده ادبيات ، چاپ چاپخانه سيروس ، 1968 م .
77 . لؤلؤ و مرجان ، محدّث نوري .
78 . مثير الأحزان ، محمّد بن جعفر الحلّي ( ابن الحلّي ) ( م 645 ق ) ، قم : مدرسة الإمام المهدي ( عج ) .
79 . المحاسن ، أحمد بن محمّد البرقي ( م 280 ق ) ، تحقيق : السيّد مهدي الرجائي ، قم : المجمع العالمي لأهل البيت ( عليهم السلام ) ، 1413 ق ، اوّل .
فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سید الشهداء ( ع )
محمّد محمّدی ری شهری
برچسبها:
آسيب هايي كه تاكنون برشمرديم ، آفاتي بود كه محتواي مجالس عزاداري سيد الشهدا را تهديد مي كنند ، اما شماري از آفات مربوط به شكل و چگونگي عزاداري مي شوند .
از نظر فقهي ، عبادات اعم از واجب و يا مستحب ، توقيفي است ، بدين معنا كه اصل عبادت و چگونگي آن بايد توسط ادله شرعي اثبات شود ، در غير اين صورت ، عملي كه به عنوان عبادت انجام مي شود ، بدعت محسوب مي گردد و نه تنها مطلوب نيست بلكه ممنوع و محرم است .
استحباب عزاداري براي سالار شهيدان بر پايه ادله قطعيه ثابت است و با عنايت به آثار و بركات فردي و اجتماعي آن از بزرگترين عبادات محسوب مي گردد ، اما در مورد چگونگي انجام اين عبادت ، معيار ، عزاداري هاي مرسوم در عصر صدور و روايات مربوط به عزاداري است . بلكه مي توان گفت : اطلاق اين روايات ، شامل انواع عزاداري هاي مرسوم در اعصار مختلف نيز مي گردد ، مشروط به اين كه آن چه رايج شده صدق عزاداري كند و موجب وهن مكتب اهل بيت و يا همراه با انجام عملي نامشروع نباشد .
بنا بر اين ، آن چه در شماري از مجالس عزاداري به تدريج مرسوم شده ، مانند : استفاده از ابزار موسيقي ، آهنگ هاي مبتذل ، تشبه مرد به زن ، و همچنين قمه زدن ، بدعت در عزاداري محسوب مي شود . به ويژه قمه زدن كه در عصر حاضر موجب تبليغات سوء بر ضد پيروان اهل بيت و وهن مكتب تشيع است ، رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آية الله خامنه اي در اين باره مي فرمايد :
قمه زدن هم از كارهاي خلاف است . . . نمي شود در مقابل اين كار غلط سكوت كرد ، . . . كار غلطي است كه عده اي قمه به دست بگيرند و به سر خودشان بزنند و خون بريزند . كجاي اين حركت عزاداري است ؟ ! البته ، دست بر سر زدن عزاداري است . شما بارها ديده ايد ، كساني كه مصيبتي برايشان پيش مي آيد ، بر سر و سينه خود مي كوبند . اين نشانه عزاداري است ، اما شما تا به حال كجا ديده ايد كه فردي به خاطر رويكرد مصيبت عزيزترين عزيزانش با شمشير بر مغز خود بكوبد و خون جاري كند ؟ كجاي اين كار عزاداري است ؟ ! قمه زدن سنّتي جعلي است . از اموري است كه مربوط به دين نيست و بلاشك ، خدا هم از انجام آن راضي نيست ، علماي سلف دستشان بسته بود و نمي توانستند بگويند : « اين كار غلط و خلاف است » .
امروز روز حاكميت اسلام است و روز جلوه اسلام است . نبايد كاري كنيم كه آحاد جامعه اسلامي برتر ، يعني جامعه محب اهل بيت ( عليهم السلام ) كه به نام مقدس ولي عصر ـ ارواحنا فداه ـ به نام حسين بن علي ( عليه السلام ) و به نام امير المؤمنين ( عليه السلام ) مفتخرند در نظر مسلمانان و غير مسلمانان عالم ، به عنوان يك گروه آدم هاي خرافي بي منطق معرفي شوند . . . قطعاً اين يك بدعت است . (93)
و آخرين سخن در اين باب ، اين كه فرهنگ عاشورا اگر آن گونه كه هست و بدون تحريف به جهانيان عرضه شود ، از قدرت اعجازآميزي برخوردار است كه مي تواند به نظام سلطه و استكبار در جهان ، پايان دهد و بدينسان نه تنها امت مسلمان ، بلكه همه مستضعفان جهان را از ستم چپاولگران ، زورمداران و غارتگران بين المللي رهايي بخشد و به گفته رهبر انقلاب اسلامي آيت الله خامنه اي :
امروز حسين بن علي ( عليه السلام ) مي تواند دنيا را نجات دهد ، به شرط آن كه با تحريف ، چهره او را مغشوش نكنند . (94)
يادم نمي رود در دوران رياست جمهوري ، ايشان شبي نخستين رهبر جهاد اسلامي فلسطين شهيد دكتر فتحي شقاقي را به منزل خود دعوت كردند ، جمعي از روحانيون و مسئولان كشور نيز حضور داشتند ، يكي از حضار از شهيد دكتر فتحي شقاقي پرسيد كه تا چه اندازه به موفقيت راه خود اطمينان داريد ؟
وي با اين كه پيرو مذهب اهل سنت بود پاسخي داد كه همه را در بهت و شگفتي فرو برد .
پاسخ او اين بود كه :
ما اصولاً به اين موضوع فكر نمي كنيم ! ما موفقيت و پيروزي خود را در انتخاب راه حسين بن علي ( عليه السلام ) مي دانيم ، هدف ما انجام تكليف الهي است !
باري ، همه پيروان راستين اهل بيت و علاقمندان آگاه سيد الشهداء در پاسداري از فرهنگ اصيل عاشورا در برابر توطئه دشمنان آگاه و تحريف دوستان ناآگاه ، مسئولند . اما بي ترديد ، مسئوليت مراجع تقليد ، فرهيختگان ، عالمان دين باور ، گويندگان ، نويسندگان و مرثيه سرايان متعهد ، سنگين تر است . ( ثُمَّ لَتُسْـَلُنَّ يَوْمَـلـِذ عَنِ النَّعِيمِ ) . (95)
------------------------------
93 . مقتل الحسين ( عليه السلام ) ، موفّق بن أحمد المكّي الخوارزمي ( م 568 ق ) ، تحقيق : محمّد السماوي ، قم : مكتبة المفيد .
94 . الملل والنحل ، محمّد بن عبد الكريم الشهرستاني ( م 548 ق ) ، بيروت : دار المعرفة ، 1406 ق .
95 . الملهوف علي قتلي الطفوف ، علي بن موسي الحلّي ( السيّد ابن طاووس ) ( م 664 ق ) ، تحقيق : فارس تبريزيان ، تهران : دار الاُسوة ، 1414 ق ، اوّل .
فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سید الشهداء ( ع )
محمّد محمّدی ری شهری
برچسبها:
بهره گيري از زبان حال در مرثيه سرايي با دو شرط بي اشكال ، و در واقع نوعي هنرمندي در ذكر مصيبت است :
شرط اول اين كه : مرثيه سرا ، توان تشخيص حال كسي را كه مي خواهد زبان حال او را بيان كند داشته باشد ، و اين توان در صورتي تحقق مي يابد كه سراينده زبان حال ، اطلاع كافي از هدف نهضت حسيني ، تاريخ عاشورا ، و خصوصيات روحيِ كسي كه حال او را مي خواهد بازگو نمايد داشته باشد .
شرط دوم اين كه : سخني را به امام حسين ( عليه السلام ) و اهل بيت او نسبت ندهد ، بلكه تصريح كند آن چه مي گويم تشخيص من است .
متأسفانه بدون در نظر گرفتن دو شرط ياد شده ، بسياري از مرثيه سرايان مطالبي را خصوصاً به صورت شعر به امام و اهل بيت آن بزرگوار نسبت مي دهند كه واقعيت ندارد . به نظر مي رسد سوء استفاده از زبان حال در مرثيه سرايي يكي از عوامل راه يافتن دروغ به مقتل هاي مكتوب باشد .
از باب نمونه شعر معروف منسوب به امام حسين ( عليه السلام ) :
إن كانَ دينُ مُحَمَّد لَم يَستَقِم * * * إلاّ بِقَتلي يا سُيوفُ خُذيني
اين شعر البته از نظر مضمون ايرادي ندارد ولي انتساب آن به امام دروغ است ، اين سخن بخشي از قصيده اي است از يكي از شعراي عرب به نام شيخ محسن الهويزي ، كه در رثاء امام حسين ( عليه السلام ) ضمن اين ابيات آمده :
أعطَيتُ رَبِّيَ مَوثِقاً لا يَنتَهي * * * إلاّ بِقَتلي فَاصعَدي وذَريني
إن كانَ دينُ مُحَمَّد لَم يَستَقِم * * * إلاّ بِقَتلي يا سُيوفُ خُذيني
هذا دَمي فَلتُروَ صادِيَةُ الظُّبا * * * مِنهُ وهذا لِلرِّماحِ وَتيني (89)
با پروردگارم عهدي بسته ام كه انجام نمي شود
جز با كشته شدنم ، پس مرا بالا ببر و بيفكن
اگر دين محمد استوار نماند
جز به كشته شدن من ، اي شمشيرها مرا برگيريد
اين خون من است ، پس شمشيرهايي تشنه از آن سيراب شوند
و اين رگ گردنم آماده براي نيزه هاست .
بديهي است كه شاعر ، اين ابيات را به عنوان زبان حال امام گفته ، ليكن به تدريج به عنوان سخن امام رواج يافته است .
همچنين ، جمله مشهور منسوب به آن حضرت :
إنَّ الحَياةَ عَقيدَةٌ و جِهادٌ
همانا زندگي عقيده و جهاد است .
اين جمله مصرعي از سروده شاعر متأخر احمد شوقي است و تمام بيت چنين است :
قِف دونَ رَأيِكَ فِي الحَياةِ مُجاهِداً * * * إنَّ الحَياةَ عَقيدَةٌ وجِهادُ (90)
در راه باورت ايستادگي و مجاهدت كن
كه زندگي ، باور و مجاهدت است
گفتني است كه اين بيت شعار روزنامه « الجهاد » در مصر بوده است . (91)
----------------------------
89 . معالي السبطين ، محمّد مهدي مازندراني ( م 1344 ق ) ، تبريز : مكتبة القرشي ، 1356 ق .
90 . مفتاح الجنان في الأدعية والأعمال ، مجهول المؤلّف .
91 . مقاتل الطالبيّين ، علي بن الحسين الأصبهاني ( أبوالفرج ) ( م 356 ق ) ، تحقيق : السيّد أحمد صقر ، قم : منشورات الشريف الرضي ، 1405 ق ، اوّل .
فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سید الشهداء ( ع )
محمّد محمّدی ری شهری
برچسبها:
خوشبختانه منابع متعدد و قابل اتكايي از پنج قرن نخست به دست ما رسيده كه به گزارش نهضت عاشورا پرداخته اند . اين منابع را مي توان به دو دسته مستقل و مشتمل تقسيم نمود : منابعي كه ويژه گزارش دهي نهضت عاشورا و حماسه سازان اين واقعه بي نظير است و منابعي كه تنها بخش و فصل هايي از آنها ، درباره قيام امام حسين ( عليه السلام ) است . ما در اينجا همه اين منابع را به ترتيب تاريخي گزارش مي كنيم . گفتني است اين منابع از اعتبار يكساني برخوردار نيستند ، اما همه آنها قابليت ارجاع و استناد را دارند و به وسيله پژوهش هاي تاريخي روشمند قابل بررسي و پذيرش اند :
1 . طبقات الكبري ، ابن سعد ( متوفي 230 )
2 . انساب الاشراف ، بلاذري ( متوفي 279 )
3 . اخبار الطوال ، دينوري ( متوفي 283 )
4 . تاريخ طبري ( متوفي 310 ) اين كتاب از مهمترين منابع قيام حسيني است .
5 . الفتوح ، ابن اعثم كوفي ( متوفي حدود 314 )
6 . مقاتل الطالبيين ، ابوالفرج اصفهاني ( متوفي 356 )
7 . معجم الكبير طبراني ( متوفي 360 )
8 . شرح الأخبار ، قاضي نعمان ( متوفي 363 )
9 . كامل الزيارات ، ابن قولويه ( متوفي 368 )
10 . امالي شيخ صدوق ( متوفي 381 )
11 . ارشاد ، شيخ مفيد ( متوفي 413 )
12 . روضة الواعظين ، ابن فتال نيشابوري ( متوفي 508 )
13 . اعلام الوري ، طبرسي ( متوفي 548 )
14 . مقتل الحسين خوارزمي ( متوفي 568 )
15 . تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ( متوفي 571 )
16 . مناقب ابن شهر آشوب ( متوفي 588 )
17 . الكامل في التاريخ ، ابن اثير ( متوفي 630 )
18 . مثير الأحزان ، ابن نما ( متوفي 645 )
19 . تذكرة الخواص ، سبط ابن جوزي ( متوفي 653 )
20 . الملهوف علي قتلي المطفوف ( لهوف ) سيد بن طاووس ( متوفي 664 )
21 . كشف الغمة ، اربلي ( متوفي 692 )
22 . سير اعلام النبلاء ، ذهبي ( متوفي 748 )
برچسبها:
اول روضه خوان خود خداست

از نظر قرآن اول روضه خوان خود خداست،خداوند در آیات 4 تا 7 سوره بروج میفرماید:
قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ (4) النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ (5) إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ (6) وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ (7)
مرگ بر شكنجه گران صاحب گودال (آتش)، (4)
آتشى عظيم و شعله ور! (5)
هنگامى كه در كنار آن نشسته بودند، (6)
و آنچه را با مؤمنان انجام مى دادند (با خونسردى و قساوت) تماشا مى كردند! (7)
مرگ بر اصحاب اُخدود، اصحاب اُخدود چه کسانی هستند؟ یک گودالی کندند، مؤمنین را ریختند در گودال سوزاندند و اینها بالای گودال به تماشا نشستند
و قرآن میگوید: اینها فقط به جرم اینکه مؤمن بودند سوخته شدند و قرآن روضه سوخته شدن این مظلومین مؤمن را میخواند پس اولین روضه خوان خود قرآن است. روضه اش، روضه اصحاب اُخدود است.
برچسبها:
منابعي كه بايد با بررسي از مطالبشان استفاده كرد
1. مقتل منسوب به ابومخنف
ابو مخنف ، لوط بن يحيي بن سعيد ، در گذشته به سال 158 هجري قمري ، از مورّخان مورد اعتماد و از اصحاب امام صادق ( عليه السلام ) است ، او به احتمال فراوان شيعه و مقبول مورّخان فريقين است و از اين رو تاريخ نگاران و سيره نويسان متعدد از كتاب او درباره قيام امام حسين ( عليه السلام ) نقل كرده اند . از اين ميان مي توان به محمد بن عمر واقدي ( م 207 ) و محمد بن جرير طبري ( م 310 ) در تاريخش ، ابن قتيبه ( م 322 ) در الامامة والسياسة ، ابن عبدربّه ( م 328 ) در العقد الفريد ، علي بن حسين مسعودي ( م 345 ) شيخ مفيد ( م 413 ) در الارشاد و نيز النصرة في حرب البصرة ، شهرستاني ( م 548 ) در الملل والنحل ، خوارزمي ( م 568 ) در مقتل الحسين و در آخرين حلقه ها به ابن عساكر ( م 571 ) (104) ، در تاريخ دمشق ، ابن اثير ( 630 ) در الكامل ، سبط ابن جوزي ( م 654 ) در تذكرة الخواص و ابوالفداء ( م 732 ) اشاره كرد(105) . سوگمندانه اصل كتاب ابومخنف ناپيدا شده و ما تنها مي توانيم از جمع آوري گزارش هاي اين مورّخان ، به بخشي از كتاب او دست بيابيم .
در دوره معاصر آقاي حسن غفاري و محمد هادي يوسفي غروي به اين كار همّت گماشته و آن بخش از كتاب ابو مخنف را كه طبري در تاريخ خود گزارش كرده ، گردآورده و با نام هاي « مقتل الحسين » و « وقعة الطّف » منتشر ساخته اند .
پيشتر از اين دو ، كتابي به نام مقتل ابي مخنف منتشر شده است كه نه تنها دليلي بر صحّت انتساب آن به مؤلف در دست نيست ، بلكه تفاوت فراوان و آشكار مطالب آن با نقل طبري از ابومخنف ، قرينه نادرستي اين انتساب است . دليل ديگر ، وجود برخي مطالب موهن به شخصيت بزرگوارانه امام حسين ( عليه السلام ) است كه تأليف آنها از نويسنده اي مشهور و موثّق همچون ابومخنف ، بسي بعيد است . جالب توجه آن كه ميان اين كتاب چاپ شده ناشناخته ، با متن برخي نسخه هاي خطي آن تفاوت بيش از حدّ متعارفي به چشم مي آيد و اعتماد به آن را از ميان مي برد . (106)
متأسفانه ، نياز به مقتل أبي مخنف ، موجب شده ، بسياري به همين نسخه متداول و رايج روي آورده و بيشتر مطالب آن را نادانسته به أبو مخنف نسبت دهند .
گفتني است كه در دو سده اخير ، بسياري از محدثان ، مورخان و كتابشناسان ، پس از تأييد ابو مخنف و كتاب اصلي او ، كتاب كنوني ، متداول و در دسترس « مقتل ابومخنف » را بي اعتبار و غير قابل استناد دانسته اند . از اين ميان مي توان به محدّث نوري (107) ، ميرزا محمد ارباب (108) ، حاج شيخ عباس قمي (109) ، سيد عبدالحسين شرف الدين (110) ، سيد حسن امين (111) و شهيد قاضي طباطبايي (112) اشاره كرد . (113)
2 . نور العين في مشهد الحسين ( عليه السلام )
نور العين ، مقتلي منسوب به ابو اسحاق اسفرائني است و اين عنوان منصرف به ابراهيم بن محمد بن ابراهيم اسفرائني ، فقيه شافعي و در گذشته به سال 417 يا 418 هجري است ، اما هيچ يك از منابع كهن ، تأليف چنين كتابي را در شرح حال او گزارش نكرده اند (114) . در ميان كتابشناسان متأخر ، ابتدا اسماعيل پاشا (115) و پس از او شيخ آقا بزرگ تهراني (116) و يوسف اليان سركيس (117) اين كتاب را به او منسوب داشته اند . آنچه نظر اسماعيل پاشا را كم اعتبار مي كند ، اشاره وي به مأخذ خود ، وفيات الاعيان است ، حال آن كه ما چنين مطلبي را در وفيات الاعيان نيافتيم و اسماعيل پاشا خود در كتاب ديگرش ، ايضاح المكنون ، كتاب را بدون ذكر مؤلف آن معرفي كرده است . (118)
كتابشناسان معاصر مانند سيد عبدالعزيز طباطبايي ( رحمه الله ) نيز بر اعتقادند كه اين كتاب را بر اسفرائني بربسته اند ؛ زيرا اسلوب و سبك آن با كتاب هاي تأليف شده در قرن چهارم ، يعني سال هاي تدريس و تأليف اسفرائني ، همسان نيست . (119) و نكته آخر آن كه مطالب كتاب ، بدون سند و مأخذ است و گاه چنان غير معتبر و دور از عقل است (120) كه تأليف آن را از سوي يك فقيه دانشمند ، بعيد مي سازد واز اين رومحققان خبره در سيره و تاريخ امام حسين ( عليه السلام ) را به انكار آن سوق داده است . (121)
3 . روضة الشهداء
كمال الدين حسين بن علي واعظ كاشفي ( م 910 ) مبتكر سبك قصه پردازي و پردازش پندگونه از وقايع تاريخي است . او كه سني بودن و يا شيعه بودنش معلوم نيست شيفته اهل بيت ( عليهم السلام ) بود و براي جذب عوام ، حوادث تاريخي بويژه ، حادثه عاشورا را با نثري دلپسند به داستان درآورد و در اين ميان مطالب معتبر و غير معتبر و مستند و بدون سند را با هم درآميخت . سبك جديد ، فارسي بودن و انگيزه مؤلف براي خواندن كتاب در مجالس عزا ، موجب شد تأليف كاشفي نه يك اثر تاريخي كه يك اثر تبليغي و حتي تخيّلي ، شمرده شود . متأسفانه عدم توجه به اين مطلب و قرائت و استنساخ متكرر آن - تا آنجا كه سخنرانان مجالس سوگواري امام حسين ( عليه السلام ) را ، « روضه » خوان ناميدند- ، زمينه ورود بسياري از اطلاعات نادرست اين كتاب را به فرهنگ عاشورا فراهم ساخت و در موارد متعددي « زبان حال » ، جانشين « زبان قال » حماسه سرايان كربلا گشت .
مصحّح و حاشيه نگار كتاب ، علامه ابوالحسن شعراني نيز در مقدمه اش بر كتاب به اين موضوع اشاره كرده است : « از نقل ضعيف در روضة الشهداء عجب نبايد داشت ، چون در اداي مقصود واعظ ، قوي است ، اگر چه براي مقصود مورّخ كافي نيست » (122) . پيش از شعراني ، نيز ، ميرزا عبدالله افندي ، همكار عالم و كتابشناس علامه مجلسي ( رحمه الله ) ، اكثر روايات اين كتاب و بلكه همه آن را مأخوذ از كتب غير مشهوره و غير قابل اعتماد دانسته (123) ، سيد محسن امين نيز اين سخن را تأييد نموده است . (124) محدّث نوري برخي گزارش هاي كتاب را بدون پشتوانه تاريخي خوانده (125) و شهيد مطهري آن را پر از دروغ ، و تأليف و نشر اين كتاب را مانع مراجعه به منابع اصلي و مطالعه تاريخ واقعي امام حسين ( عليه السلام ) دانسته است . (126) شهيد قاضي طباطبايي نيز مطالب آن را در مقام تعارض با مقاتل معتبر ، ساقط و بي ارزش مي داند . (127) نمونه هاي متعددي از اين گونه اخبار غير قابل باور را مي توان در جاي جاي كتاب ديد . (128)
4 . المنتخب في جمع المراثي و الخطب
فخرالدين بن محمد علي بن احمد طريحي ( م 1085 ) مؤلف مجمع البحرين ، مجموعه اي از احاديث و مراثي درباره امام حسين ( عليه السلام ) و برخي ديگر از امامان را گرد آورد و به قصد گرياندن مؤمنان و تشويق به سوگواري ، آنها را به صورت جُنگ سامان داد . المنتخب تاريخ نگاري علمي زندگي يا قيام امام حسين ( عليه السلام ) نيست ، اكثر مطالب كتاب بدون ذكر مأخذ و احاديث آن به صورت مرسل آمده و غث و سمين در آن به هم درآميخته است . واز اين روآن را متناسب با هدف و شيوه مؤلف ، المجالس الطريحيه و يا المجالس الفخريه نيز ناميده اند . ضعف ديگر كتاب ، اختلافات موجود در نسخه هاي متفاوت آن است كه مي تواند نشانگر تصرّفات بعدي در آن باشد . (129)
محدّث نوري منتخب طريحي را مشتمل بر مطالب موهون و غير موهون مي داند (130) و ميرزا محمد ارباب قمي ، مسامحات فراوان در آن را گوشزد كرده و روايات مختص آن را معتبر ندانسته است . (131) برخي مطالب ضعيف كتاب قابل ترديد و ردّ هستند كه خوانندگان را به صفحات ذيل ارجاع مي دهيم . (132)
5 . محرق القلوب
محرق القلوب ، نوشته ملا مهدي نراقي ( م 1209 ق ) است . او با اقتباس از روضة الشهداء ، به عرضه مطالبي دست يازيد كه به گونه اي شورانگيز ، عواطف و احساسات مردم را به سوي واقعه كربلا سوق دهد ، اما چون مأخذ نراقي ، روضة الشهداء ، كتابي ضعيف و مخلوط از مطالب درست و نادرست بود ، نوشته او نيز بر اخبار ضعيف و غير معتبر مشتمل گشت . نراقي خود به ضعيف بودن برخي گزارش هاي كتابش تصريح كرده (133) و از اين رو مورد انتقاد برخي از عالمان پس از خود قرار گرفته است . ميرزا محمّد تنكابني برخي از اخبار آن را مظنون يا مقطوع الكذب دانسته (134) و محدث نوري با ابراز شگفتي از تأليف چنين كتابي از چنان عالم بزرگي ، برخي مطالب آن را منكر ناميده است . (135)
شهيد مطهري نيز نراقي را فقيه بزرگي خوانده ولي او را در تاريخ عاشورا ، صاحب اطلاع نمي داند و برخي مطالب او را نقد كرده است . (136) گفتني است انتساب كتاب به نراقي ، مشهور و ترديدي در آن نرفته (137) ، اما محتمل است كه آن را در اوايل سنّ تحصيل و پيش از رسيدن به مراتب كمال علمي ، نوشته باشد .
6 . اكسير العبادات في اسرار الشهادات « اسرار الشهادة »
آغا بن عابد دربندي شيرواني مشهور به فاضل دربندي ( م 1285 يا 1286 ) از نويسندگاني است كه افزون بر رشته تخصصي خود ، فقه ، در ديگر رشته ها ، مانند تاريخ عاشورا نيز كتاب نوشت . او با جمع اخبار قوي و ضعيف و به قصد حل اختلاف و تحليل آنها يكي از بزرگ ترين نگاشته ها را درباره واقعه عاشورا سامان داد . او شيفته امام حسين ( عليه السلام ) بود و انگيزه زيبايي در نگارش اين كتاب داشت ، اما به دليل استفاده از منابع ضعيف در كنار منابع اصلي و نقل برخي گزارش هاي بدون سند نتوانست مقتل معتبري ارائه دهد . او همچنين مبناي نادرستي برگزيد و براساس آن از كتاب هايي كه مشتمل بر اخبار مظنون الكذب بودند نيز نقل كرد . مبناي او اين بود كه نشانه هاي كذب هر چند به درجه ظنّ برسد ، مانع نقل نيست و نقل چنين اخباري در بيان سيره و تاريخ ، بي اشكال است . محدّث نوري يكي از منابع ضعيف دربندي را نسخه بدون سروته ، مجهول و پر از دروغي مي داند كه سيد عربِ روضه خواني براي كسب تأييد نزد عالمان نجف آورده و سپس به دست دربندي مي رسد . نسخه اي كه به گفته محدث نوري ، از كثرت اشتمال بر اكاذيب واضحه و اخبار واهيه احتمال نمي رود كه از مؤلّفات عالمي باشد . (138)
سخن محدّث نوري را بسياري از عالمان ديگر تأييد كرده اند و بسياري از نقل هاي نادرست و غير قابل باور كتاب را به عنوان گواه ارائه كرده اند . از اين ميان مي توان به ميرزا محمد تنكابني (139) ، شاگرد فاضل دربندي ، محدّث نوري(140) ، شيخ ذبيح الله محلاتي(141) ، سيد محسن امين(142) ، ميرزا محمدعلي مدرس تبريزي (143) ، شيخ آقا بزرگ تهراني(144) و استاد علامه شهيد مرتضي مطهري(145) ، اشاره نمود .
گفتني است بسياري از تحليل هاي نويسنده كتاب براي قابل پذيرش كردن گزارش هايي است كه به سادگي قابل قبول نيستند . (146)
7 . ناسخ التواريخ
ميرزا محمدتقي سپهر ، مشهور به لسان الملك ( م 1297 ق ) از شاعران و منشيان دربار قاجار است . او در كنار كار ديواني ، مأمور شد تا كتابي را درباره تاريخ جهان از آدم ( عليه السلام ) تا آن زمان ، بنگارد . (147) كتابي كه همه آنچه را گفته اند و امكان وقوع دارد ومحال نيست ، در خود جاي دهد هر چند دور از ذهن باشد . او اين تفصيل را در بخش مربوط به امام حسين ( عليه السلام ) حفظ كرده و از اين رو « هر قصّه را كه در كتب معارف مورّخين و محدّثين » (148) ديده ، آورده است . او هر چند ، گاه به گاه به نقد پاره اي منقولات دست مي يازد ، اما خود نيز اشتباهات تاريخي دارد و مطالب ضعيف به كتابش راه يافته است و از اين رو با وجود استفاده اهل منبر و مرثيه از آن ، نمي توان متفردات آن را معتبر دانست . شهيد قاضي طباطبايي اشتباهات آن را فراوان دانسته و محتويات بدون مدرك آن را قابل اعتماد ندانسته است . (149) شهيد مطهري نيز هر چند مؤلّف را متدين خوانده ، اما تاريخش را چندان معتبر نداشته و برخي از اشتباهات تاريخي او را گوشزد كرده است . (150)
8 . عنوان الكلام
ملا محمد باقر فشاركي ( م 1314 ) از فقيهان قرن سيزدهم و چهاردهم اصفهان است . رشته اصلي او فقه اما صاحب منبر وعظ و خطابه نيز بوده است . او بدون آن كه قصد بيان تاريخ عاشورا را داشته باشد در پايان سخنراني هايش چند جمله اي ذكر مصيبت مي كرد . او سپس بخشي از اين سخنراني ها را كه در شرح دعاهاي هر روز ماه مبارك رمضان بود به نگارش درآورد و سپس دو عشريه كه نوشته هاي ويژه مصائب امام حسين ( عليه السلام ) و در قالب مجالس دهگانه بود به آن افزود . فشاركي در مقام تاريخ نويسي نيست و قصدش ذكر مصيب و گرياندن مردم است ، از اين رو در بسياري از موارد سندي براي گفته هاي خود ارائه نمي دهد و حتي گاه با وجود تصريح به نبودن برخي مطالب در كتب معتبر و مشهور (151) ، تنها به گمان و احتمال ، آن را نقل مي كند .
كتاب عنوان الكلام مرجع و مستند كتاب هاي پژوهشي و تاريخي واقع نشده ، اما به دليل ذكر برخي مواعظ حديثي و داستاني گاه مورد استناد اهل منبر قرار مي گيرد . تأخر زماني مؤلف ، نقص ارجاع علمي به كتب و منابع و گزارش هاي منفرد و بدون شاهد (152) كتاب را مي توان دليل عدم استفاده علمي از آن دانست . (153)
9 . تذكرة الشهداء
ملا حبيب شريف كاشاني ( م 1340 ق ) از عالمان و فقيهان پر نويس قرن چهاردهم است . او نزديك به 200 نوشته دارد كه از جمله آنها ، تذكرة الشهداء است . كار اصلي شريف كاشاني فقه و علوم وابسته به آن بوده ، اما به دليل شيفتگي به امام حسين ( عليه السلام ) تاريخ مفصّلي در شرح حال شهيدان عاشورا نگاشت . شريف كاشي در اين كتاب از همه گونه منابع قوي و ضعيف ، نقل كرد و از اين رو با وجود ردّ برخي اخبار از سوي مؤلّف ، تعدادي از روايت هاي ضعيف در كتاب باقي مانده است . اين اخبار پشتوانه تاريخي ندارند وقرائن ديگري در كنار آنها وجود ندارد و از اين رو همه گزارش هاي كتاب قابل اعتماد نيست . نمونه هاي گزارش هاي متفرّد و تأييد ناشده اين كتاب را مي توان در صفحات متعددي مشاهده كرد . گفتني است برخي از اين اخبار محال و يا خارق العاده نيستند ، اما سند و منبع قابل اتكايي ندارند . (154)
10 . معالي السبطين
محمد مهدي حائري مازندراني از نويسندگان قرن چهاردهم ( م 1385 ) دو كتاب ديگر نيز درباره اهل بيت ( عليهم السلام ) دارد كه يكي با نام « شجره طوبي » و ديگري « الكوكب الدرّي في احوال النبيّ والبتول والوصيّ » است . مرحوم حائري مازندراني در كتاب « معالي السبطين » اندكي به شرح حال امام حسن و بقيه كتاب را به امام حسين ( عليه السلام ) پرداخته است . او مطالب كتاب را با داستان و شعر درهم آميخته و آن ها را به شكل مطالب مناسب مجالس سوگواري عرضه كرده است . او مطالب تاريخي ، حديثي و گوناگون را نقل مي كند تا زمينه مناسبي براي گزارش مقتل و وقايع عاشورا ، فراهم آورد و در اين ميان از نقل مطالب ضعيف و استفاده از كتب و منابع غير قابل اعتماد ـ مانند روضةالشهداء ، اسرار الشهادات ، منتخب طريحي و . . . ـ خودداري نمي كند . شهيد قاضي طباطبايي كه با مؤلف آشنايي و مكاتبه داشته نيز نقليات كتاب را چندان قابل اعتماد نمي داند و آن را آميخته از صحيح و ضعيف خوانده و از اين رو ناظر كتاب را به دقت در آن فرا مي خواند . (155)
--------------------
104 . نفس المهموم ، حاج شيخ عبّاس قمّي ( ت 1359 ق ) ، قم : ذوي القربي ، 1421 ق .
105 . نور العين في مشهد الحسين ( عليه السلام ) ، لأبي اسحاق الاسفرايني ( ت قرن 10 ق ) ، تونس ـ چاپخانه منار .
106 . وفيات الأعيان ، أحمد بن محمّد البرمكي ( ابن خَلِّكان ) ( م 681 ق ) ، تحقيق : إحسان عبّاس ، بيروت : دار صادر .
107 . هدية الأحباب في ذكر المعروف بالكني والألقاب والأنساب ، حاج شيخ عباس قمّي ، تهران : امير كبير ، 1363 ش .
108 . هدية العارفين ، إسماعيل پاشا البغدادي ( 1839 ـ 1920 م ) ، بيروت : دارالكتب العلمية ، 1413 ق .
فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سید الشهداء ( ع )
محمّد محمّدی ری شهری
برچسبها:



