برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | 14:03 | نویسنده : ya-hidar | ارسال نظر(0)


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 29 تیر 1394 | 11:47 | نویسنده : ya-hidar | ارسال نظر(0)


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 29 تیر 1394 | 11:46 | نویسنده : ya-hidar | ارسال نظر(0)


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 01:22 | نویسنده : ya-hidar | ارسال نظر(1)


برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 02 تیر 1394 | 02:02 | نویسنده : ya-hidar | ارسال نظر(0)


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 01 تیر 1394 | 12:07 | نویسنده : ya-hidar | ارسال نظر(0)


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 31 خرداد 1394 | 22:22 | نویسنده : ya-hidar | ارسال نظر(0)

شده ام به بند غفلت اسیر،هستم از فرط عصیان سر به زیر

به حقّ حضرت نعم الامیر،اجرنا من النّار ِ یا مجیر

اجرنا من النّار ِ یا مجیر...

رمضان ماه ِ باران ِ رحمت،رمضان ماه ِ خوب ِ مغفرت

یا رب به حقّ قرآن و عترت،نگاهی کن به این عبد فقیر

اجرنا من النّار ِ یا مجیر...

ای خدا هستم رو سیاه ِ تو،آمدم در ظلّ ِ پناه ِ تو

از عطر نسیم نگاه تو،بگیرد جان بوی مُشک و عبیر

اجرنا من النّار ِ یا مجیر...

از ازل بر لطف ِ تو دل بستم،مهربان به راه ِ تو نشستم

اگرچه غرق گناهم،هستم ،عاشق آن محبوب ِ بی نظیر

اجرنا من النّار ِ یا مجیر...

الهی حقّ گلهای پرپر،به حقّ شهید ِ گشته بی سر

حسین آن نور ِ چشم ِ پیغمبر،آن که شد بر تنش کفن حصیر

اجرنا من النّار ِ یا مجیر...


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 31 خرداد 1394 | 22:15 | نویسنده : ya-hidar | ارسال نظر(0)
چگونگی برای برآورده شدن حاجات در ماه مبارک رمضان

ما مهمان خدا هستیم. تازه وارد این خانه شده‌ایم، آیا این‏ طور اقتضا می‏‌کند که بگذارد وقتی مهمان می‌خواست از این خانه برود، حاجتش را به او بدهد، یا همین‏ که وارد خانه شد، همان‎جا بدهد؟! به گزارش گروه فرهنگ و هنر دفاع پرس، همزمان با فرارسیدن ماه مبارک رمضان،‌ ماه میهمانی خداوند، برای درک فضیلت بیشتر این ماه بزرگ، توصیه‌هایی از مرحوم آیت‌الله آقامجتبی تهرانی برای علاقه‌مندان را در ادامه می‌آوریم:

در روایت داریم که پیغمبر اکرم(ص) در آن خطبه‎ای که خواند، فرمود: «دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَى ضِیَافَةِ اللَّه». شما در ماه رمضان به مهمانی خدا دعوت شده‌اید. به همین دلیل است که اهل معرفت می‎گویند ماه رمضان «دار ضیافت‏ الله» است. این ماه رمضان، خانه مهمانی خدا است.

حالا یک سؤال می‎خواهم بکنم؛ به حسب ظاهر، ما مؤمن هستیم، ما مهمان خدا هستیم. امشب شب اوّل این مهمانی است؛ تازه وارد این خانه شده‌ایم، تازه داخل خانه مهمانی خدا پا گذاشته‏‌ایم. سؤال من این است: اگر یک مهمان تقاضایی از میزبانش داشت، وقتی همان ابتدا که به خانه میزبان رسید به صاحب‎خانه گفت من چنین گرفتاری‎ای دارم، کرامت او چه اقتضا می‎کند؟ آیا این‏ طور اقتضا می‏‌کند که بگذارد وقتی مهمان می‌خواست از این خانه برود، حاجتش را به او بدهد، یا همین‏ که وارد خانه شد، همان‎جا بدهد؟!

خدایا امشب، شب اوّل است و ما پایمان را داخل خانه‎ات گذاشته‌ایم؛ مهمانت هم هستیم؛ همین دَمِ در بیا دستمان را بگیر و کار را تمام کن! نگذار تا آخر ماه طول بکشد! بگذار امشب که ما از اینجا می‎رویم، همه حاجت‎هایمان را بگیریم و برویم! کرامتت همین را اقتضا می‎کند! آقایی‎ات این است! ربوبیّتت این است! حاجات ما را همین الآن به ما بده!

توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‏ علیها

حالا وسیله می‎خواهی؟! وسیله هم برایت می‎آورم! همان وسیله‏‌ای را می‎آورم که از بعضی ائمه اطهار علیهم‌السلام نقل شده است که هر وقت گرفتاری پیدا می‎کردند به او متوسّل می‎شدند. می‎گویند حضرت بلند می‎گفت: «یا فاطمه»... شیخ طوسی به سند معتبر از عبدالله بن‏ عبّاس نقل می‎کند هنگام وفات پیغمبر اکرم(ص)، دیدیم حضرت شروع کرد های‏ های گریه کردن و اشک‎هایش روی محاسن شریفش جاری است.

عرض کردم یا رسول‏ الله! چرا این‎قدر گریه می‎کنید؟ سببش چیست؟ فرمود برای فرزندانم و آنچه که این امّت بعد از من به آن‏ها روا می‎دارند گریه می‎کنم. بعد فرمود: «کَأَنِّی بِفَاطِمَة»؛ گویا دخترم فاطمه را می‎بینم که به او ظلم شده باشد و منِ پدر را صدا بزند بگوید: «یا أبَتَاه»، امّا احدی از این امّت او را اعانت نکند.

می‎دانی این صحنه چه موقع اتفاق افتاد؟ آن موقعی بود که زهرا سلام‎الله‎علیها در این روایت می‎گوید: «وَ رَکَلَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ»؛ چنان لگدی به درب نیم‎سوخته زد، «فَرَدَّهُ عَلَیَّ»؛ این درب نیم‎سوخته را روی من انداخت... «وَ أَنَا حَامِل». این در حالی بود که من باردار بودم؛ من حامله بودم.... آتش زبانه می‎کشید... نمی‎گویم دیگر چه کرد. امّا آن عالم بزرگ می‎گوید «وَ لَستُ أدری خبرَ المِسمارِ، سِل صَدرَهُ خزینةَ الأسرارِ». میخ در با سینه زهرا چه کرد؟ یا زهرا...


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 29 خرداد 1394 | 02:36 | نویسنده : ya-hidar | ارسال نظر(0)

روزه و گرما رمقی برایش نگذاشته بود و قدم هایش را به آرامی به سوی خانه برمی داشت...

از اینکه نگاه های رهگذران به سویش جلب شده بود تعجب می کرد !

یکی دوبار هم برگشت و متوجه شد عابران چشم چران حتی از پشت سر هم چشم از او برنمی دارند...!

سرو وضع ظاهرش را مرتب کرد، حتی با شانه کوچک جیبی موهایش را شانه کرد اما نگاه مزاحم عابران دست بردار نبود...!

کلید را توی قفل انداخت و وارد خانه شد و دو تا نان بربری را که خریده بود به سمت همسرش گرفت.

تازه متوجه دلیل نگاههای عابران شد ، خودش و همسرش هر دو خندیدند...

نصف یکی از بربری ها خورده شده بود !!!


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 29 خرداد 1394 | 02:33 | نویسنده : ya-hidar | ارسال نظر(3)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • جوان مکانیک